شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٠
است ، ذات ذهنی غیر از ذات خارجی است ، وجود در ذهن عارضی است و در
خارج عین ذات ، عدم در ذهن عارض هویت است و در خارج عارض و معروضی
از این لحاظ نیست . این اشتباه از قیاس خارج به ذهن پیدا میشود . بار
دیگر ثابت شد که : ما تا ذهن را نشناسیم نمیتوانیم فلسفه داشته باشیم .
به هر حال دانستیم که نظریه امکان اعاده معدوم مبتنی بر این فرض است
که ما برای شیء قطع نظر از موجود بودن ، هویت و تشخصی قائل شویم و معدوم
شدن را به منزله زوال حالتی عرضی از شیء بدانیم که هویت و واقعیت آن
شیء را از بین نمیبرد . گمان نمیرود که هیچ حکیمی که تا حدی حقایق شناس
باشد نظریه سخیف امکان اعاده معدوم را بپذیرد ، تنها کسانی از امکان این
موضوع بحث میکنند که از مسائل حکمی جز الفاظ و کلمات چیزی نمیدانند .
ما چه بنا را بر اصالت وجود بگذاریم و چه بر اصالت ماهیت نمیتوانیم
این نظریه را بپذیریم . زیرا حتی بنابر اصالت ماهیت نیز " ماهیت "
قطع نظر از وجود و حیثیت مکتسبه از فاعل ، شخصیت و هویتی ندارد ، تنها
در مرتبه اتصاف ماهیت به موجودیت است که ماهیت دارای تشخص و هویت
و هذیت و " او بودن " میشود [١] .
[١] قائل به اصالت ماهیت نیز برای ماهیت ، ذاتی مجزا از وجود و عدم در خارج قائل نیست یعنی قائل نیست که ذات واحد و متعینی گاهی در خارج معروض وجود واقع میشود و گاهی معروض عدم ، بلکه مدعی است که ماهیت ، قطع نظر از وجود و مرتبه موجودیت در خارج ذاتی و خودیتی ندارد زیرا در غیر این صورت قول به " ماهیت منفکه عن الوجودین " لازم میآید . قائل به اصالت ماهیت نیز تنها در ذهن ماهیت را ذاتی منفک از وجود و عدم میداند ، آنهم نه در حاق ذهن بلکه " بتحلیل من العقل " و به تحقیق دقیقی که ما در حاشیه شرح منظومه کردهایم . این انفکاک هم بین ماهیت و مفهوم وجود و عدم است ، نه واقعیت وجود - مراجعه شود - و از همین جا است که برهان معروف و متین اصالت >