شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٩
ما قبلا در مبحث اتحاد عاقل و معقول اشاره کردیم که پیدایش عرض در موضوع یا پیدایش صورت در ماده از این قبیل نیست که موجودی از خارج بیاید و در موضوع یا ماده جای بگیرد ، بلکه عروض و حلول عرض بر موضوع و یا صورت بر ماده عین تحقق یافتن آنها است نه اینکه آنها قطع نظر از انتساب به موضوع و ماده از خود تحققی دارند و بعد برای آنها این نسبت که نامش حلول و عروض است پیدا میشود ، و این است معنای صحیح قول حکما در باب عرض که گفتهاند : " وجوده فی نفسه عین وجوده لموضوعه " . همین اشتباه و بلکه بالاتر از این ، اشتباهی است که متکلمین در باب اعاده معدوم به آن دچار شدهاند . اشتباه آنها این است که پنداشتهاند که معدوم شدن و موجود شدن یک شیء ، نظیر خارج شدن انسان از یک محل و دو مرتبه باز گشتن او به همان محل است . به عبارت دیگر متکلمین بدون اینکه توجه داشته باشند وجود و عدم را به منزله دو اضافه و نسبت اعتباری زائد بر ذات فرض کردهاند و چنین پنداشتهاند که هویت و خودیت و تشخص یک چیز ، ربطی به وجود او ندارد و وجود ، معنائی است عارض و زائد بر هویت و تشخص شیء ، و فرضا وجود شیء از او گرفته شود هویت و هذیت و بودن آن شیء محفوظ است و او ، او است هر چند معدوم باشد و بنابر این معدوم شدن و دوباره موجود شدن شیء به هویت و خودیت او آسیبی نمیرساند . این اشتباه شاید از قیاس خارج به ذهن پیدا شده باشد در ذهن ما آنچه مناط هویت و خودیت شیء است و ذات او شمرده میشود صورت خاص ذهنی او است مثل صورتی که از زید در ذهن داریم و به عبارت دیگر ماهیت او ، و مفهوم وجود و عدم در ذهن دو مفهوم عارضی است که در ذهن معروض واحد دارند و هیچ یک از این دو عارض ، مقوم ذات نیستند . ذهن ، درست عکس خارج