شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٢
آمدن را علت سوختن همه این خانه به شمار آوردهایم و حال آنکه در واقع و
نفس الامر چنین نیست که عدم آمدن ، عامل سوخته شدن باشد . عامل سوخته
شدن از یک طرف ، آن مواد قابل احتراق است و از طرف دیگر روشن شدن
آتش به واسطه جرقه زغال یا اتصال برق یا باقیمانده چوب کبریت روشن شده
و یا باقیمانده سیگار روشن است . اما عوامل این جهان که البته همه آنها
عوامل وجودی هستند با یکدیگر تزاحم نموده در یکدیگر اثر متقابل میکنند و
از یکدیگر منفعل میشوند و نتیجه این تأثیرات متقابل ، تغییر مجرا و مسیر
حرکت میباشد و انعدام به صورت یک پدیده و حادثه هیچگاه محقق نمیگردد .
انعدام عبارت است از پذیرش یک شیء ، عدم خود را ، و در فلسفه محقق
شده است که همه انعدامها نسبی است و انعدام حقیقی به این معنی که واقعا
موجودی عدم خود را بپذیرد محال است [١] . به هر حال عوامل وجودی در
یکدیگر تأثیر . متقابل میکنند و در نتیجه این تأثیر و تأثر مسیر حرکات
اشیاء تغییر میکند و به واسطه این تغییر مسیر ، آن اثر و معلولی که در
حقیقت ، پایان یک حرکتی بود تحقق نمیپذیرد در صورتی که اگر این تأثیر و
تأثر واقع نشده بود ، نتیجه و اثر خود به خود حاصل میشد . در اینگونه
موارد ، اثر ، نتیجه همان عوامل موجود است ( نه عوامل معدوم ) ، ولی چون
ما نظر میافکنیم به یک سلسله عوامل دیگر که آن عوامل میتوانستهاند در
این عوامل مفروض تأثیر بگذارند و مجرای اینها را تغییر دهند و آن عوامل
محقق نشدهاند و در نتیجه عوامل دسته اول اثر خود را نموده است لذا مجازا
میگوئیم : نبودن عوامل دسته دوم ، علت وجود اثر مفروض است و حال آنکه
در واقع اثر مفروض
[١] ما در " اصول فلسفه و روش رئالیسم " در مقدمه مقاله هشتم بحث مبسوطی درباره این مطلب که موجود معدوم نمیشود نمودهایم .