شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧١
است مانند اینکه میگوئیم علت خوب نبودن محصول ، نیامدن باران است یا علت یاد نگرفتن درس ، نداشتن فرصت مطالعه است ، و گاهی گفته میشود وجود فلان چیز ، علت عدم فلان چیز دیگر است و یا عدم فلان چیز علت وجود چیز دیگر است : خلاصه اینکه گاهی عدمی را علت عدمی و گاه وجودی را علت عدمی و گاه هم عدمی را علت وجودی میشناسیم . اکنون این سئوال مطرح میشود که چگونه ممکن است عدم - که لا شیء محض است - علت یا معلول و به عبارت دیگر اثر یا منشاء اثر واقع شود . پاسخ این سئوال نیز از مطالب گذشته آشکار میگردد که واقعا و بالذات " عدم " علت یا معلول واقع نمیشود و هر چند ذهن ما چنین اعتبار میکند که فلان عدم در خارج ، علت یا معلول فلان وجود یا فلان عدم واقع شده است ( یعنی " خارج " را ظرف علیت عدم یا معلولیت آن اعتبار میکنیم ) ولی حقیقت این است که اولا و بالذات ، حکم ما این است که وجود ، علت وجود واقع نشده است . یعنی رفع میکنیم علیت وجودی را از برای وجودی در خارج ، بطوریکه قید " در خارج " قید منفی است نه قید نفی . آنگاه مسامحه برای عدم ، خارجیت و نفس الامریت اعتبار نموده و با یک مسامحه دیگر عدمی را علت عدم دیگر اعتبار میکنیم و این جز تسامح و تقریب چیز دیگری نیست . اکنون ممکن است این سؤال مطرح شود که این توجیه در مورد علیت عدم برای عدم صحیح است اما علیت " وجود " را برای " عدم " و یا علیت " عدم " را برای " وجود " چگونه میتوان توجیه کرد ؟ اما در موردی که عدمی را علت وجودی میشناسیم و مثلا میگوئیم : چون ماشین آتش نشانی نیامد خانه به کلی سوخت ، پاسخ آن است که در اینجا ما عدم