شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٠
وجود هر چیزی را غیر از وجود چیز دیگر میدانیم و هر یک را از دیگری سلب میکنیم و مثلا میگوئیم : وجود زید غیر از وجود عمرو است و وجود عمرو غیر از وجود زید است ، همچنین کثرت و مغایرتی بین اعدام اشیاء قائل هستیم به طوری که میگوئیم : عدم زید غیر از عدم عمرو است و عدم عمرو غیر از عدم زید است و بالضروره چنین مییابیم که هر عدمی غیر از عدم دیگر است و لذا دو قضیه " زید معدوم است " و " عمرو معدوم است " برای ما دو معنی مختلف و متمایز دارد همانطور که دو قضیه " زید موجود است " و " عمرو موجود است " برای ما دو معنی مختلف دارد . اکنون که به تمایز بین اعدام و همچنین تمایز بین وجودات پی بردیم میخواهیم بدانیم منشاء تمایز اعدام چیست ؟ شک نیست که هنگامی ما میتوانیم بحث از تمایز به میان آوریم که در واقع و نفس الامر ، دو شیئیت وجود داشته باشد وگرنه لا شیء چیزی نیست که بتواند از یک شیء و یا فرضا از یک لا شیء ، تمایز پیدا کند . مثلا اگر من لباسی دارم و شما لباس دیگری دارید و یا من کتابی دارم و شما کتاب دیگری دارید در اینجا میتوانیم از فرق این دو لباس و یا این دو کتاب سخن بگوئیم و یا اگر فرض کنیم به زید جایزهای داده شده است و به عمرو نیز جایزهای داده شده است میتوانیم از تشابه یا تمایز این دو جایزه سخن به میان آوریم . اما اگر لباس و کتاب و جایزهای در میان نیست آیا میتوان گفت فرق این لباسی که من ندارم با لباسی که شما ندارید در چیست و یا فرق کتاب معدوم من با کتاب معدوم شما در چیست و یا فرق جایزه دریافت نشده زید با جایزه دریافت نشده عمرو در چیست ؟ مسلم است که پاسخ این پرسش ، منفی است . پس باید شیئیت و واقعیتی در کار باشد تا بتوان از تشابه و تمایز سخن گفت .