شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٢
بموجود فهو لیس مطلقا " [١] نفی کرده و میگویند برخی از اشیاء هستند
که نه موجودند و نه معدوم ، بلکه واسطه بین موجود و معدومند . البته واضح
است که کسی قائل نیست که مطلقا بین وجود و عدم واسطه هست یعنی هر چیزی
ممکن است که نه موجود باشد و نه معدوم ، بلکه صرفا در بعضی از صفات
موجودات ( صفات انتزاعی ) به این نتیجه رسیدهاند که این صفات نه
موجودند و نه معدوم ، این واسطهها را اصطلاحا " حال " نامیدهاند .
نقد نظریه معتزله : هر دو نظریه معتزله ( که در ضمن مسأله اول و مسأله
دوم بیان شد ) واضح البطلان است و لذا ارزشی ندارد که کسی در مقام برهان
بر آید زیرا که معدوم از آن جهت که معدوم است منشأ هیچ اثری نیست و
هیچگونه کینونت و واقعیت و نفس الامریت ندارد و نیز محتاج به برهان
نیست که اثبات شود که یک چیز نمیتواند نه موجود باشد و نه معدوم زیرا
در محل خود ثابت شده است که امتناع ارتفاع نقیضین و همچنین امتناع
اجتماع نقیضین ، اول الاوائل وابده البدیهیات است . تنها چیزی که در
اینجا سخن گفتن درباره آن ارزش دارد پاسخ به شبههائی است که این دسته
از متکلمین را در بن بست قرار داده و ناگزیرشان ساخته است که چنین
نظریههای واضح البطلانی را ارائه دهند . اما پیش از مطرح کردن این شبهات
بحث دیگری را به عنوان مقدمه بیان میکنیم و آن اینکه چگونه میشود که
برخی از علما و دانشمندان که در فضل و دانش آنها هیچگونه شک و تردیدی
نیست گاهی به نظریاتی معتقد میگردند که بطلان آن نظریات حتی برای
انسانها ی عادی نیز واضح و آشکار است . پاسخ آن است که
[١] یعنی هر آنچه موجود نیست ، پس آن شیء ، " نیست محض " است . به عبارت دیگر چیزی نیست که موجود نیست ، و لذا بین وجود و عدم حد واسطی متصور نیست .