شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٠
١ - بعضی از ثابتها موجودند مانند : زیدی که اکنون در خیابان میرود .
٢ - بعضی از ثابتها معدومند مانند : انسان دو سر .
٣ - بعضی از معدومها منفی هستند . مانند : شریک الباری .
اما از نظر حکماء مسلم است که وقتی چیزی موجود نیست قطعا چیزی نیست
که موجود نیست نه اینکه چیزی هست ولی موجود نیست . و لذا وجود و ثبوت
، مرادف یکدیگرند و فرقی بین آنها نیست همچنانکه عدم و نفی نیز مرادف
یکدیگرند و فرقی بین آنها نیست . از نظر حکماء تفکیک بین وجود و ثبوت
حرفی است پوچ و غیر منطقی .
زیرا اشیائی که متکلمین آنها را منفی دانستهاند اصولا شیء نیستند ، چیزی
که موجود نیست ، اصلا لا شیء مطلق است و اطلاق لفظ ثبوت بر آن غلط است .
و لذا در مورد چیزی که موجود نیست دیگر این بحث مطرح نمیشود که آیا
ثابت است و موجود نیست و یا اینکه ثابت هم نیست .
از یک نظر دیگر میتوان گفت که این بحث ، یک بحث لفظی است و مربوط
به لغت است که مثلا در لغت ، آیا وجود و ثبوت و نیز عدم و نفی مرادف
یکدیگرند و یا اینکه ثبوت ، اعم از وجود و عدم اعم از نفی است . البته
واضح است که اگر بحثی صرفا جنبه لغوی داشته باشد مربوط به فلسفه نیست
بلکه مربوط به لغت است و بس . اما این بحث ، صرفا جنبه لفظی ندارد و
از آنچه در شروع این بحث گفتیم و با گفتههای متکلمین نیز وفق میدهد [١] ، معلوم میشود که این بحث مربوط است به مغایرت و انفکاک ماهیت از
وجود در ظرف خارج
[١] رجوع شود به محصل فخر رازی و غیره .