شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٩
١ - چیزی هست و موجود نیست .
٢ - چیزی نیست که موجود نیست .
و لذا معتقدند که فرق است بین اینکه بگوئیم " زید موجود است " و یا
" زید ثابت است " و نیز فرق است بین اینکه بگوئیم " زید معدوم است
" و یا " زید منفی است " . " ثبوت " مترادف " وجود " نیست ،
بلکه ثبوت اعم از وجود ، و ثابت اعم از موجود است . یعنی اشیائی که
ثابتند یا موجودند یا معدوم . مثلا زیدی که الان در کوچه و خیابان راه
میرود هم موجود است و هم ثابت ، و نه منفی است و نه معدوم . اما شریک
الباری که یک امر محال است هم منفی است و هم معدوم ، زیرا نه ثابت
است و نه موجود . اما انسان دو سر که امری است ممکن و غیر محال ، معدوم
است ولی منفی نیست . بنابراین به عقیده متکلمین :
١ - هر ماهیتی که ممتنع است نه ثابت است و نه موجود ، بلکه هم منفی
است و هم معدوم .
٢ - هر ماهیتی که ممکن است و موجود است ثابت هم هست . پس اشیاء
موجود ، هم موجودند و هم ثابت و قهرا نه معدومند و نه منفی .
٣ - هر ماهیتی که ممکن است ولی موجود نیست مسلما ثابت است . پس
چنین ماهیاتی گر چه معدومند ولی منفی نیستند .
پس بین وجود و ثبوت و نیز بین نفی و عدم ، عموم و خصوص مطلق است [١] اما بین ثبوت و عدم ، عموم و خصوص من وجه است ( ٢ و ٣ ) زیرا :
[١] یعنی هر موجودی ثابت است اما هر ثابتی ، موجود نیست . و نیز هر منفیای معدوم است ولی هر معدومی منفی نیست . [٢] یعنی بعضی از معدومات ، ثابت و بعضی از ثابتات ، معدومند . [٣] و بین وجود و منفی ، تباین است .