شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٧
شرح : در اینجا قسمتی از احکام عدم و معدوم ذکر میشود : شک نیست که عدم ، عینیت واقعی ندارد یعنی بدون شک در ظرفی از ظروف و وعائی از اوعیه واقع ، از برای عدم ، یک مصداق واقعی یافت نمیشود و مطابق آنچه در مبحث اصالت وجود گذشت از برای هیچ چیزی غیر از وجود مصداق واقعی یافت نمیشود و بنابراین عدم در دفتر واقع حسابی ندارد ولی بدون شک ، " عدم " در ذهن ما مفهومی دارد که مغایر با مفهوم " وجود " و نیز مغایر با مفاهیم " ماهیات " است و همانگونه که مفهوم وجود زائد بر ماهیت است مفهوم عدم نیز چنین است و هر یک از دو مفهوم وجود و عدم بالضروره مغایر با یکدیگرند و بالضروره ذهن احکامی صادر میکند که " عدم " یا " معدوم " ، موضوع و یا محمول آن قضایا قرار میگیرد . و نمیتوان گفت که قضایائی که در ترکیب آن قضایا ، " عدم " و " معدوم " دخالت دارد کمتر است از قضایائی که در ترکیب آنها " وجود " و " موجود " دخالت دارد . پس تصورات و اندیشههای ذهنی ما همانطور که آمیخته با یک سلسله ماهیات است آمیخته به " عدم " و " معدوم " نیز هست . پس " عدم " و " معدوم " - همانند ماهیات - هر چند در دفتر واقع و نفس الامر حسابی ندارد ولی در دفتر اندیشه سازی ذهن حساب مهمی دارد و ما در پاورقیهای " اصول فلسفه و روش رئالیسم " گفتهایم که : تا هنگامی که ذهن و طرز اندیشه سازی ذهن را کاملا نشناختهایم نمیتوانیم فلسفه ، به معنای واقعی داشته باشیم . به عبارت دیگر عدم و معدوم در مرحله عین و واقع نقشی ندارد ، ولی از ارکان ضروری شناخت و معرفت است ، همانطور که بدون تصور وجود و عدم و کلیت و جزئیت و سایر معقولات ثانیه فلسفی و منطقی شناخت نامیسر است بدون تصور عدم و معدوم هم شناخت نامیسر است .