شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٠
خاص باشد بلکه صفتی که آن صفت بر موصوف حمل میشود ولی نمیتوان گفت که خود این صفت از خود ، وجودی غیر از وجود موصوف دارد . مثلا این کاغذ در خارج موجود است و این کاغذ موجود سفید است و نیز این کاغذ موجود ، واحد است . ما در اینجا سه مفهوم ذهنی داریم : کاغذ ، سفیدی ، وحدت . کاغذ موصوف است و سفیدی و وحدت ، صفت . تصور ما از این کاغذ و نیز تصور ما از سفیدی به این نحو است که این کاغذ و این سفیدی در خارج وجودی دارند متمایز از سایر موجودات ، و حتی وجود سفیدی که عرض کاغذ است از وجود خود کاغذ متمایز است ، درباره کاغذ میتوانیم بگوئیم : " انه موجود " و درباره سفیدی میتوانیم بگوئیم : " انه موجود آخر ، عرض الموجود الاول " . ولی هنگامی که صفت وحدت را مورد بررسی قرار میدهیم میبینیم که وحدت یک موجود خاص از موجودات این عالم نیست و نمیتو انیم موجودی را در عرض سایر موجودات نشان بدهیم و بگوئیم همان طور که این مثلا انسان است و این حیوان است و این هم وحدت است . این مطلب واضح است و برای توضیح بیشتر میگوئیم اگر واحدی را ( مثلا الف ) در خارج فرض کنیم البته خود این واحد ( یعنی الف مثلا ) در خارج موجود است ، حالا یا اینست که این صفت الف یعنی وحدتش وجودی جدا از وجود الف ندارد و موجود است بعین وجود الف فهو المطلوب ، و یا از خود وجودی علیحده دارد ، در این صورت ما دو موجود داریم یعنی دو واحد داریم و به همین دلیل هر واحدی دو واحد خواهد بود و مجموعا چهار واحد خواهد بود و به همین دلیل عینا آن چهار واحد هشت واحد خواهد بود و هکذا الی غیر النهایه و منتهی نخواهد شد به یک واحد حقیقی که مجموع دو واحد نباشد و در نتیجه غیر قابل وجود خواهد بود .