شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٦
ما نسبت نفس را به صورت معقوله از قبیل نسبت ماده به صورت بدانیم و
یا از قبیل نسبت موضوع به عرض بدانیم در این جهت فرقی نیست که شأن هر
دو قوه و قبول است و صفحات حال را بالعرض دارند نه بالذات ، و اگر
قائل شویم که صورت قابل اشتداد نیست هیچگاه فعلیت عاقل عین فعلیت
معقول نمیشود . ولی اگر قائل به اشتداد صورت جوهری شدیم عاقل و معقول از
لحاظ فعلیت و تکافوء در فعلیت در یک درجه هستند . پس میتوان گفت
مقدمه تضایف برای اثبات این است که نسبت عاقل به معقول از قبیل نسبت
یک امر بالقوه به یک امر بالفعل مثل نسبت ماده به صورت و یا نسبت
موضوع به عرض نیست ، بلکه از قبیل نسبت یک فعلیت ناقصه به یک
فعلیت کامله است و مطابق مسلک صدرا ( نه مسلک شیخ ) مضایقهای نیست
از اینکه فعلیت ناقصه را ماده فعلیت کامله بدانیم ( همانطور که خود
صدرا نیز میگوید [١] . ولی غیر از آن چیزی است که دیگران میگویند ) .
از اینجا معلوم میشود که بیان حاجی در منظومه چقدر ناقص و محتاج به
تکمیل است .
پس در اینجا برای تکمیل مطلب احتیاج به چندین مقدمه داریم :
اول : اینکه مناط علم و انکشاف چیست و اینکه علم حضوری و علم حصولی
در اقتضاء وحدت یا مغایرت عالم و معلوم چه فرقی دارند .
دوم : اینکه وجود معقول فی نفسه ( در صور ذهنیه و یا مطلقا ) عین
وجودش برای عاقل است .
سوم : اینکه نفس عاقل صورت معقوله است ( در مقابل اینکه عاقل و
معقول
[١] اسفار ، چاپ قدیم ، مجلد اول ، صفحه . ٢٨٢