شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٩
دخالتش قطعا باید تقییدی باشد . زیرا عاقل بما هو عاقل اگر دخالت داشته
باشد باید در انتزاع صفت و در اتصاف ذات به معقولیت دخالت داشته
باشد ، و اگر دخالتش تنها تعلیلی باشد پس منافاتی نیست بین اینکه "
معقول " بالذات و بنفسه و با قطع نظر از اینکه " عاقل " واسطه در
عروض واقع شود ، معقول باشد ، و بین اینکه عاقلیت و معقولیت متضایفین
هستند و معقول نمیتواند بدون اعتبار عاقلیت متصف به معقولیت گردد .
٥ - متضایفان متکافئان هستند قوه و فعلا ، و قابل انفکاک از یکدیگر
نیستند نه قوه و نه فعلا ، نه خارجا و نه عقلا . پس اگر فرض کنیم که
معقولیت با قطع نظر از هر غیری حاصل باشد لازم میآید که عاقلیت هم حاصل
باشد ، زیرا متضایفین محال است که از یکدیگر انفکاک پذیر باشند [١] .
اکنون آیا ممکن است که ما دو واقعیت داشته باشیم مباین از یکدیگر ،
ولو به نحو بینونت وصفی ، که هر کدام مصداق یکی از متضایفین باشد ؟ !
اگر معقولیت عین واقعیت یک شیء ، و عاقلیت عین وجود شیء دیگر شد لازم
میآید که هر کدام مصداق جداگانهای داشته باشند و دارای دو منشأ انتزاع
باشند و حال آنکه متضایفین از یک منشأ انتزاع میشوند و موقع اضافه و
نسبت بین شیئین یکی است و بلکه یک نسبت بیشتر نیست که تکرر مییابد ،
حقیقت ابوت و بنوت دو اضافه نیست بلکه یک اضافه است که مکرر شده
است .
[١] میتوان گفت قاعده کلی در متضایفین این است که هر گاه یکی از متضایفین عین واقعیتی شد یعنی از حاق ذات واقعیتی انتزاع شد نه به اعتبار ضم ضمیمهای از واسطه در عروض یا واسطه در ثبوت ، آن متضایف دیگر هم باید عین همان واقعیت و از حاق ذات همان واقعیت انتزاع بشود و الا انفکاک یکی از متضایفین از دیگری لازم میآید .