شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٧
شیء دیگر که همان عاقل باشد . ٤ - به حکم اینکه معقول بالفعل ، معقول بما هو معقول است پس ممکن است که ما وجود معقول را فرض بکنیم و " معقول " معقول باشد با فرض عدم جمیع اغیار ، یعنی فرض غیر در معقولیت دخالت ندارد ( گو اینکه در جهت دیگر دخالت داشته باشد ) . زیرا اگر فرض غیر در معقولیت " معقول " دخالت داشته باشد لازم میآید که بدون فرض آن غیر این شیء " معقول " نباشد ، یعنی لازم میآید که با فرض عدم غیر ، " معقول " صفت معقولیت را نداشته باشد و حال آنکه ما در مقدمه سوم گفتیم که " معقول " بذاته معقول است نه به شیء دیگر . بر طبق این مقدمه به حکم اینکه " معقول " معقول بما هو معقول است و شیء هو المعقولیه است پس معقولیت از عین ذاتش انتزاع میشود ، و از این جهت نظیر جسمیت برای جسم است . پس با قطع نظر از هر چیز دیگر از صرف وجود " معقول " معقولیت انتزاع میشود ، " سواء عقلها شیء من الخارج ام لا " ، مانند ، جسمیت برای جسم و انسانیت برای انسان . و هر اضافهای از این قبیل که از حاق ذات و وجودش موجودی انتزاع شد طرفین اضافه هر دو باید در او صادق باشند . اکنون اشکالی که مطرح میشود این است که پس در مورد معلولیت نسبت به علت و متحرکیت نسبت به محرک چه میگوئید . در پاسخ میگوییم ما این مطلب را قبول نداریم که با قطع نظر از علت بتوان معلولیت را از معلول انتزاع کرد . بلی ، " معلول " معلول بما هو معلول است نه " ذات ثبت له المعلولیه " ، ولی انتزاع یک مفهوم از یک ذات ممکن است احتیاج به حیثیت تقییدیه نداشته باشد اما به اعتبار حیثیت تعلیلیه محتاج باشد . پس معلول با قطع نظر از جمیع وسائط تقییدی و تعلیلی معلول نیست ، بلکه