شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٧
به وسیله این قوا صور علمیه و ادراکیهای برای خود کسب و تحصیل میکند که نسبت آن صور علمیه به نفس مانند نسبت اعراض است به جوهر ، یعنی این صور علمیه اعراض نفسانی بشمار میروند . میتوان گفت که از نظر ابن سینا و اتباعش - که از منکرین نظریه اتحاد عاقل و معقول بشمار میروند - نفس در طول مدتی که کسب معلومات میکند به منزله یک صفحه یا جسم بی رنگ و نقشی است که تدریجا صور و نقوشی بر آن ثبت میگردد . واضح است که در تمام این مدت در خود جسم تغییری پیدا نشده بلکه همه تغییرات مربوط است به سطح جسم و کیفیاتی که عارض بر جسم شده است . و به قول صدرالمتألهین طبق نظریه ابن سینا باید قبول کنیم که بین نفس یک کودک نوزاد و نفس یک فیلسوف و دانشمند پیر در ذات خود از لحاظ قوت و کمال اولی هیچ فرقی نیست ، تنها فرقی که هست در قوت و کمالات ثانیه و نقوشی است که بر این نفوس نقش بستهاند . بدین ترتیب باید بگوییم نفس خود ابن سینا از آن هنگامی که به صورت جنینی بوده تا هنگامی که آخرین مراحل افکار فلسفی خود را بصورت کتاب " اشارات " خلاصه میکرده ، جز از لحاظ صور و نقوش عارضی فرقی نکرده است . به هر حال از نظر منکرین اتحاد عاقل و معقول ، نفس در ذات خود جوهری است دارای قوای مختلف که آن قوا در بدن حلول داشته و به منزله آلات و ابزارهای نفس بشمار میروند . و نفس در ذات خود یک جوهر تمامی است که تدریجا بواسطه این قوای ادراکی صور و نقوشی در آن حاصل میشود و نفس استعداد قبول این اعراض را دارد . هنگامی که نفس چیزی را درک میکند عامل ادراک کننده ، خود نفس ( و یا قوه و آلت نفسانی ) است و شیء ادراک شده همان صورت است که قائم به نفس و حال در نفس است . پس مدرک یا عاقل ، یک جوهر است که همان خود نفس است و مدرک یا معقول ، یک عرض است که همان صورت ادراک شده