شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٩
تشخیص داده میشود :
١ - یک قسم اینکه این چیزی که به نام محل تشخیص داده میشود در ذات
خود مستغنی و بی نیاز از حال خود بوده و باصطلاح امری متحصل الماهیه و
النوعیه باشد و در مرتبه زائد بر ذات خود ، این شیء حال را قبول کند که
در این صورت این شیء حال کمال ثانوی شیء شمرده میشود . مثلا جسم در ذات
خود نوعی تام است ، نه در ذات و نه در وجود احتیاجی به رنگ خاص و یا
مکان خاص و یا نسبت و اضافه خاص از قبیل فوقیت برای چیزی و تحتیت
نسبت به چیزی ندارد ولی در عین حال جسم همیشه دارای رنگ مخصوص و وضع و
مکان و زمان و اضافات مخصوصه است .
٢ - یک قسم دیگر آن است که محل در ذات تحقق خود به حال نیازمند است
، یعنی این محل بواسطه این شیء حال است که به صورت یک ماهیت مخصوص و
یک نوع خاص در میآید و این محل در ذات خود ماهیتی است مبهم و لا متعین
، و تعینش به وسیله " حال " پیدا میشود .
از دو قسم مذکور ، قسم اول را بحسب اصطلاح ، " موضوع و عرض " و قسم
دوم را " ماده و صورت " میگوییم . و محل نزاع این است که آیا نسبت
عاقل به معقول نظیر نسبت ماده است به صورت یا نظیر نسبت موضوع است
به عرض ؟ و یا آنکه حتی از نوع نسبت ماده به صورت به قول مشائین - که
میگویند ارتباط جوهری است در عرض صورت ، با صورت - نیز بالاتر است [١] .
[١] اگر ماده را جوهری در عرض صورت بدانیم و قائل شویم که جسم ، " لابد و ان ینحل فی الخارج الی جوهر هو محض القوه " و مطابق بعض تعبیرات صدرا آن را >