شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٥
مورد تعقل انسان به ذات خود و اینکه در این مورد عاقل و معقول یکی است
اختلافی نیست . زیرا بدون شک انسان به خودش عالم است به این نحو که
خودش پیش خودش حاضر است ، و به عبارت دیگر خودش هم عالم است و هم
معلوم و این علم از قبیل علم حضوری است نه علم حصولی . یعنی عالم ، علم
به خودش را به وسیله یک صورت پیدا نکرده است بلکه خودش را به وسیله
خودش پیدا کرده است ، یعنی در این حال ذات و حقیقت عالم ، جز شعور
چیزی نیست و در اینجا شاعر و شعور و مشعور به ، یکی است ، حتی ابن سینا
که از مخالفین سرسخت نظریه اتحاد عاقل و معقول است در مورد علم نفس به
ذات خود اعتراف دارد که عقل و عاقل و معقول یکی است و برهان معروفی که
در باب اثبات تجرد نفس دارد و به نام برهان " انسان معلق در فضا "
نامیده میشود بر همین اساس اتحاد عقل و عاقل و معقول ( و یا علم و عالم
و معلوم ) در مورد علم شیء به ذات خود میباشد [١] .
[١] اکنون این سؤال مطرح میشود که چگونه ممکن است در یک جا عاقل عین معقول باشد ( مثل علم مجرد به ذات خود ) و در جای دیگر این دو مغایر یکدیگر باشند . اگر گفته شود به واسطه اینکه متعلق علم در یک جا خودش است و در جای دیگر شیء دیگر است و مناط اختلاف ، همین جهت است ، میگوییم بحث ما در علم حصولی نیست ، بلکه در علم حضوری است . هر چند در علم حصولی هم فرقی بین علم به خود و علم به غیر در اقتضاء مغایرت نیست ، یعنی عالم و معلوم بالعلم الحصولی ، مطلقا با یکدیگر مغایرت دارند ، نه اینکه در علم حصولی به ذات خود ، عالم و معلوم یکی است و در علم حصولی به غیر خود ، عالم و معلوم مغایر یکدیگر است . حقیقت این است که در علم حضوری همواره عالم و معلوم یکی است . یعنی عالم در مرتبه معلوم است و به عبارت دیگر معلوم در مرتبه ذات خود ، علم و عالم است و نیز عالم در مرتبه ذات خود ، یک نوع اتحادی با معلوم در مرتبه ذاتیه دارد .