شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧١
همچنانکه مانعی ندارد یک چیز عین ذات مقولهای باشد و مصداق مقولهای دیگر ، یعنی یک مقوله به حمل اولی ذاتی بر او صدق کند و مقوله دیگر به حمل شایع صناعی . از اینجا اشکال وجود ذهنی به خوبی حل میشود . اینکه گفته میشود آنچه در ذهن است عین ماهیت اشیاء است ، مثلا عین ماهیت انسان ، درخت ، عدد ، خط ، و غیره است یعنی به حمل اولی ذاتی انسان یا درخت یا خط یا عدد است مقصود این نیست که آنچه در ذهن است ، به حمل شایع صناعی انسان یا درخت و غیره است . به عبارت دیگر انسان ذهنی انسان است به معنی اینکه صرفا خود انسان و ماهیت انسان است ولی مصداق انسان نیست . پس فرضا ما علم و ادراک را از مقوله کیف بدانیم ، انسان ذهنی کیف است یعنی به حمل شایع صناعی کیف است ، فرد کیف و مصداق کیف است ، ولی همین انسان جوهر است یعنی به حمل اولی ذاتی جوهر است ولی مصداق جوهر نیست . آنچه محال است اینست که شیء واحد مصداق دو مقوله باشد و یا در مفهوم و ماهیت شیء واحد دو مقوله اخذ شده باشد ، ولی با توضیح صدرالمتألهین هیچکدام از این دو اشکال لازم نمیآید . از این جا معلوم شد که معنی وجود ماهیت در ذهن که مقدمه سوم اشکال است این نیست که آنچه در ذهن است مصداق و فرد آن ماهیت است و معلوم شد که تباین ذاتی مقولات که مقدمه پنجم اشکال است به این معنی است که یک شیء در آن واحد مصداق دو مقوله واقع نمیشود و همچنین در حد یک شیء ، دو مقوله هرگز قرار نمیگیرد ، پس آنچه محال است لازم نمیآید و آنچه لازم میآید محال نیست .