شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٢
، ناظر به این نظریه است . فخر رازی برای اینکه میان علم و جهل فرق بگذارد و در عین حال وجود هر نوع نقش و صورتی را در ذهن انکار کند میگوید علم از مقوله اضافه است . یعنی علم فقط نسبتی است میان عالم و شیء خارجی که معلوم است . مثلا اگر درختی را در نظر بگیریم که کوچک بوده و بزرگ شده ، در اینجا یک صفت واقعی در او پدید آمده است ( افزایش کمی ) و اگر آن درخت سبز بود و زرد شد باز یک تغییر واقعی در او پیدا شده است ( تغییر کیفی ) اما اگر در نزدیکی آن درخت یک درخت دیگر بکاریم یک صفت اضافی و انتزاعی در او پیدا شده است که از آن به مجاورت یا نزدیکی و امثال اینها تعبیر میکنیم . بدیهی است که صرف قرار گرفتن درختی در فاصله دو متری آن درخت موجب پیدایش یک صفت واقعی و وجودی نمیشود ولی منشأ انتزاع یک مفهوم اضافی که همان مفهوم مجاورت است میشود . علم جز اضافه و نسبتی میان عالم و معلوم خارجی چیزی نیست . این توجیه بسیار سخیف است . اولا هر کسی بالوجدان یک حالت وجودی در ذهن خود مییابد . ثانیا اگر چنین باشد علم به معدوم پیدا نمیشود ، زیرا در اضافات و نسبت ، وجود دو طرف شرط است . ثالثا اگر علم صرفا اضافه بود باید با تغییر وضع عالم و معلوم از قبیل دوری و نزدیکی و غیره در علم و ادراک و صورت ذهنی ما تغییر پیدا شود . ٢ - فاضل قوشچی منکر اتحاد علم و معلوم در ذهن شده است و مقدمه دوم از مقدمات پنجگانه را انکار کرده است . فاضل قوشچی مدعی است که در ذهن دو چیز وجود پیدا میکند ، یکی از آن دو در نفس حلول میکند یعنی نفس به منزله