شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤
و آنچه در خارج است ممکن است چیزی باشد که هرگز به تصور ما نیامده و نخواهد آمد ، بلکه اگر هیچ نوع انطباقی میان علم و معلوم نباشد هیچ دلیلی در کار نیست که اساسا چیزی در خارج وجود دارد . اگر واقع نمایی را از علم بگیریم تمام اندیشههای ما جهل اندر جهل و « و ظلمات بعضها فوق بعض خواهد بود . پس انکار عدم تطابق ماهوی میان علم و معلوم ، انکار واقع نمایی علم و ادراک است و انکار واقع نمایی علم و ادراک به معنی مساوی بودن علم با جهل مرکب است و مساوی بودن علم با جهل مرکب مساوی است با نفی و انکار و لا اقل تردید در جهان خارج از ذهن ، پس انکار وجود ذهنی مساوی است با سوفسطائیگری و سقوط در دره ایدئالیسم . حکمای اسلامی معمولا مسئله را به این صورت طرح میکنند که : " آنچه در عالم اعیان وجود دارد عینا در ذهن وجود پیدا میکند " و چون ابتدا به اذهان چنین متبادر میشود که مقصود اینست که آنچه در خارج است یا با همان وجود شخصی به ذهن منتقل میشود و یا اینکه وجودی مانند وجود خارجی در ذهن پدید میآید لهذا بر اذهان سخت گران میآید . ولی اگر تعبیر را تغییر دهیم و بگوییم به عقیده این حکما هر چه در ذهن وجود دارد همان در خارج وجود دارد نه چیز دیگر مغایر با آن ، وحشت اذهان رفع میشود و حال آنکه مدعا در هر دو تعبیر یکی است ، و اینست معنی شعر بالا :
| للشیء غیر الکون فی الاعیان |
| کون بنفسه لدی الاذهان |