شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢
ذهن ما نقش میبندد . ما آنچه را مستقیما و بلاواسطه مییابیم و با ما
اتصال وجودی دارد همین طور است ولی این صور طوری هستند که واقع نما
میباشند . یعنی ظهور اینها بر نفس ما عین ظهور واقعیات خارجی است و
پیدایش اینها در ذهن ما کشف اشیای بیرون است .
اکنون این پرسش پیش میآید که چه رابطهای میان این صور و میان اشیای
خارجی هست که پدید آمدن اینها در ذهن عین ظهور و کشف اشیای خارجی است
. قطعا نوعی مطابقت در کار است این مطابقت از چه نظر است ؟
مسئله وجود ذهنی در یونان قدیم و همچنین در دورههای اول فلسفه اسلامی به
صورت یک مسئله مستقل و جامع الاطراف مطرح نبوده است ، این مسئله در
دامن فلسفه اسلامی رشد یافته و نمو کرده است . چنانکه میدانیم فلاسفه
اروپا به نحو دیگری وارد بحث در واقع نمایی علم و اندیشه شده و در
جستجوی ارزش معلومات بر آمدهاند ، ولی با همه کنجکاویهای فراوانی که در
این زمینه کردهاند از نظر فلسفی بحد فلاسفه اسلامی باریک بینی نکردهاند و
غالبا بحثها و تحقیقات آنان منتهی شده است به نفی ارزش واقع نمایی علم
و از نوعی ایدئالیسم سر در آورده است [١] .
به عقیده حکمای اسلامی حقیقت علم و آگاهی ( نسبت به اشیای خارج ) حصول
ماهیت شیء خارجی در ذهن است . یعنی آنگاه که به چیزی علم پیدا میکنیم
ذات و ماهیت آن شیء در ذهن ما وجودی دیگر پیدا میکند . علت اینکه پس
از پیدایش صورت یک شیء معین در ذهن ، ما التفات به خارج پیدا میکنیم
و این صورت مانند آیینهای است که خارج را ارائه میدهد و خارج را
[١] رجوع شود به مقاله دوم و سوم و چهارم " اصول فلسفه و روش رئالیسم " .