شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢
حمل میکند ، مثلا میگوید انسان عالم است ، عالم نویسنده است ، نویسنده هنرمند است ، و امثال اینها . هر جا که " است " حکمفرما میشود در واقع میان دو چیز پیوند و ارتباط برقرار میگردد . این پیوند از نوع یگانگی است . یعنی در واقع " توحید کثیر " است ، میخواهیم بگوییم این دو معنی که ادراک میکنیم در ظرف خارج یگانهاند . اکنون میگوییم اگر وجود اصیل نباشد ، این یگانگی هرگز پیدا نمیشود ، زیرا ماهیات همه با یکدیگر تباین ذاتی دارند . بدیهی است که ذات انسان عین ذات عالم یا کاتب یا هنرمند نیست ، به عبارت دیگر حیثیت انسان و حیثیت علم و حیثیت کتابت و حیثیت هنر با یکدیگر متغایرند ، همه اینها از یکدیگر سلب میشوند ، انسان از آن جهت که انسان است عالم یا کاتب یا هنرمند نیست و به تعبیر دیگر انسان بما هو انسان عین عالم بماهو عالم و یا کاتب بما هو کاتب نیست و در عین حال انسان همیشه یا احیانا در اکثر اوقات عالم است . یعنی انسان با علم و عالم نوعی یگانگی دارد . این یگانگی در وجود است ، یعنی یک وجود است که هم انسان است و هم عالم و هم هنرمند ، و اگر وجود اعتباری باشد وحدت هم اعتباری خواهد بود ، پس هرگز میان موضوعات و محمولات یگانگی واقعی برقرار نمیشود ، پس هیچ قضیهای از این نوع قضایا ( قضایای حمل شایع صناعی ) نمیتواند صادق باشد و حال آنکه بالضروره صادق میباشند .