شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٥
ذاتی " است نه هستی و نه سابقه نیستی . یعنی ذات و ماهیت اشیاء
متفاوت است ، گاهی ذات اقتضا دارد هستی را و گاه اقتضا دارد نیستی را
در این دو صورت آن ذات بی نیاز از علت است [١] . به عبارت دیگر
وجوب و امتناع ملاک بی نیازی از علت است . و اما گاه هست که ذات نه
اقتضا دارد هستی را و نه اقتضا دارد نیستی را بلکه لا اقتضا است و لا
اقتضائی ذاتی همان امکان ذاتی است و همان است که سبب میشود شیء
نیازمند به علت باشد .
ضمنا معلوم شد که طبق عقیده مادیین " نیستی " ملاک بی نیازی از علت
است و طبق نظریه متکلمین " قدم " ملاک بی نیازی است و اما طبق نظریه
حکماء الهی " وجوب و امتناع ذاتی " ملاک بی نیازی است .
طبق نظریه اول ، موجود مساوی است با حادث و یا ممکن . یعنی موجود و
حادث و ممکن مفاهیم متساوی هستند و طبق نظریه دوم موجود بر دو قسم است
: یا حادث و ممکن است و یا قدیم و واجب . یعنی حادث مساوی با ممکن
است و قدیم مساوی با واجب و موجود اعم از هر دو است . اما طبق نظریه
سوم موجود بر دو قسم است یا واجب است و یا ممکن و ممکن بر دو قسم است
یا حادث است و یا قدیم و اما واجب منحصر است به قدیم .
از اینجا است که حکماء مانعی نمیبینند که معتقد باشند به یک سلسله
حقایق قدیم زمانی که در عین حال معلول و مخلوق واجب تعالی بوده باشند و
آنها به اصطلاح حکماء الهی ، " عقول قاهره " نامیده میشوند . ولی
متکلمین وجود هر نوع قدیم زمانی را غیر از واجب تعالی منکرند . حاجی
سبزواری که تابع نظریه
[١] با این تفاوت که بی نیازی نوع اول بی نیازی " فوق العلیه " است و بی نیازی نوع دوم بی نیازی " تحت العلیه " است . این مطلب در مبحث " جعل " بحث شده است .