شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٧
از ذات قابل انفکاک نیست خواه از آن جهت که خارج از ذات نیست و یا از آن جهت که لازم لا ینفک ذات است و این اصطلاح دومی است که اینجا اشاره کردیم . حالا که دو اصطلاح معلوم شد میگوئیم همان طوری که در مقدمه ششم بیان شد جعل تألیفی تنها در موردی متصور است که مورد اتصاف شیء به یک امر عرضی ممکن الانفکاک باشد ، در امور غیر قابل انفکاک خواه خارج از ذات و خواه غیر خارج از ذات جعل متصور نیست . بنابراین جعل ذات برای ذات معنا ندارد یعنی معنی ندارد که ما مثلا انسان را انسان قرار بدهیم زیرا انسان بالضروره انسان است . یعنی چیزی که مفروض الانسانیه است دیگر معنی ندارد که انسانیت برای او قرار داده بشود ، عینا مثل اینکه چوب راستی را به دست کسی بدهید و بگوئید این را راست کن ، به حکم بداهت عقل هر کسی میگوید مستقیم را نمیشود مستقیم کرد ، زیرا مستقیم هست و یا مثل این است که عالم به یک مسئلهای را بخواهیم تعلیم بکنیم و به تعبیر دیگر انسان را انسان قرار دادن عین فرض تحصیل حاصل است و همان طوری که انسان را نمیشود انسان قرار داد نمیشود انسان را حیوان یا ناطق قرار داد زیرا فرض انسانیت نمیشود مگر آنکه حیوان و ناطق بوده باشد و همچنین چهار تا را نمیشود زوج کرد زیرا نمیشود که چهار تا زوج نباشد . بلی میشود به طور جعل تألیفی چوب را که راست نیست راست کرد و یا انسان را تعلیم کرد و یا نطفه را انسان کرد و یا جسم را حرارت داد و یا به جسم حرکت داد ( حرکت عرضی ) ، زیرا عالم بودن برای انسان و راست بودن برای چوب و حرکت یا حرارت برای جسم اموری هستند قابل انفکاک ، بر خلاف عالم بودن برای عالم به همان چیز و راست بودن برای یک جسم مستقیم و حرارت داشتن