شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٩
که این تعریف برای صدق و کذب یک تعریف سطحی است که از قضایای سطحی
عرفی گرفته شده است ولی با قضایای منطقی و همچنین با قضایای کلی سایر
علوم جور در نمیآید .
این اشکال با بیان دیگر و به صورت دیگری در میان فلاسفه جدید هم آمده
است و آنها عدم مطابقت هر یک از علوم ریاضی و اقسام طبیعی و حتی تاریخ
را به نحو خاصی که هر کدام مغایر با دیگری است بیان کردهاند و چون این
گروه از فلاسفه در مطابقت قضایای تاریخی هم اشکال کردهاند پس میتوان
گفت که بر اساس نظر آنان حتی در بعضی از قضایای خارجیه ( مثل قضایای
تاریخی ) نیز اشکال عدم مطابقت موجود است .
بیان نسبتا مفصل این دسته را از جلد اول کتاب " اصول فلسفه " در
مقدمهای که برای مقاله چهارم آن کتاب نوشته شده آنجا که تعریف حقیقت
بیان گردیده جستجو کنید و ما در اینجا از ذکر آن خودداری میکنیم . اما
آنچه که اجمالا میتوان گفت این است که این فلاسفه جوابی به اشکال فوق
الذکر ندادهاند و اشکالات مربوط به حقیقت و صدق را بنا بر تعریف مزبور
لا ینحل دانستهاند و لهذا اساسا آن تعریف را دور انداخته و هر یک از
ایشان مطابق ذوق و سلیقه خود تعریفی برای حقیقت ارائه نموده است [١]
.
ولی تعریف مزبور برای حقیقت یک امر قراردادی و اعتباری نیست که
بتوان از آن دست برداشت ، آن تعریف از یک اصل کلی و قطعی که راه علم
و فلسفه را از سفسطه و شک مطلق جدا میکند نتیجه شده است . دست برداشتن
از این
[١] رجوع کنید به " اصول فلسفه " ، جلد اول ، مقاله چهارم ارزش معلومات .