شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٣
این است که در ذهن ما موجود شود . ولی کمتر توجهی کافی است که ما درک
کنیم لازمه این نظریه و این تصور ابتدائی قول به " ثبوت ماهیات منفکه
عن الوجودین " ( یعنی قول به ثبوت معدومات ) است . پس بطور قطع
تشخص و هویت و " آن " بودن شیء به موجود بودن آن شیء وابسته است ،
اگر آن شیء موجود شد به این معنی است که هویت خاصی به وجود آمده است و
اگر این موجودیت از بین رفت دیگر هویتی باقی نمیماند و قهرا وجود ثانوی
، هویت ثانوی است .
اکنون با توجه به مقدمه فوق اگر فرض کنیم معدومی بخواهد اعاده شود
معنی آن این است که باید دوباره ایجاد شود ، پس اعاده یعنی ایجاد ثانوی
. اکنون آیا ایجاد ثانوی همان ایجاد اولی است ؟ مسلم است که ایجاد
ثانوی که در زمان بعد صورت میگیرد غیر از ایجاد اولی است یعنی دو ایجاد
است نه یک ایجاد ، زیرا اگر ایجاد ثانوی همان ایجاد اولی باشد اعاده
معنی ندارد و یا لازم میآید که در هر جا ایجادی صورت گیرد اعاده معدوم
شده باشد یعنی هر وجود ابتدائی را اعاده بدانیم .
اکنون که ایجاد ثانوی غیر از ایجاد اولی است وجود ثانوی هم غیر از
وجود اولی است ، زیرا محال است که ایجاد دو تا باشد و وجود یکی . زیرا
حکما گفتهاند و ما نیز در پاورقیهای " اصول فلسفه " [١] با بیان واضح
و مشروح ثابت کردهایم که ایجاد عین وجود است [٢] پس اگر ایجاد دو تا
شد وجود هم
[١] " اصول فلسفه و روش رئالیسم " - جلد سوم - پاورقیهای مقاله هشتم - صفحات ١١٣ - . ١١٠ [٢] یعنی ایجاد و وجود هر دو یک چیز است و به عبارت دیگر یک معلول را از یک نظر " وجود " میگوئیم و از نظر دیگر که آن را به فاعل نسبت میدهیم " ایجاد " مینامیم .