شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٨
آن را از او بگیرد و او هم موفق شود یک اسکناس یکصد ریالی دیگر از او بگیرد میگوید پولم را از او پس گرفتم و حال آنکه عین آن واقعیت و عین آن چیزی که از او ربوده شده است باز پس گرفته نشده است ، بلکه مثل و شبیه آن باز پس گرفته شده است . اما چون از لحاظ غرض و هدف این شخص هر دو واحد پول علی السویه هستند و یک چیز شمرده میشوند میگوید پولم را پس گرفتم این حالت بر خلاف آن مواردی است که غرض انسان قائم به " شخص " است نه به " نوع " . مثلا فرض کنید که بجای پول ، فرزند این شخص را ربوده بودند و او تنها موفق شده بود که فرزند طرف را بگیرد ، در اینجا هرگز نمیگفت که فرزندم را پس گرفتهام . این گونه مسامحات که غالبا مربوط به کیفیت تعلق غرض متکلم است در محاورات عرفی زیاد به کار میرود و ضرورت هم دارد که به کار رود . اگر ما جسم نرمی را شکل بدهیم و سپس آن شکل را از بین برده و دو مرتبه آن جسم نرم را به همان شکل اول در آوریم ، در اینجا میگوئیم شکل اول مجددا پیدا شده است یعنی شکل دوم را عین شکل اول میدانیم که اعاده شده است . در اینجا نیز واضح است که مسامحه به کار رفته است ، زیرا شکل اول و دوم یک واقعیت نیستند ، بلکه دو واقعیتند ، وحدت اینها وحدت مجازی و باصطلاح وحدت بالنوع است نه وحدت بالشخص . اما چون خصوصیات فردی مورد نظر ما نیستند و یا مورد توجه و دقت قرار نگرفتهاند ما چنین میپنداریم که یک چیز بود ، رفت و دوباره برگشت . خیال میکنیم که از بین رفتن شکل اول و پدید آمدن شکل دوم مثل این است که شخص واحدی از یک مکان بیرون رود و دوباره به همان مکان مراجعت کند ، یعنی رابطه شکل و ذی شکل را نظیر رابطه مکان عرفی یک شیء با آن شیء میپنداریم .