شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٩
یک مرتبهای از وجود را از مرتبه دیگر سلب کرد و از طرفی از خود سلب صورت گیری کرد آنگاه ذهن انسان چنین فرض میکند که آن مرتبه وجود که این موجود ، و یا صفت این ( موجود ) از او سلب شده است خودش مصداق همان سلب و عدم است از این نظر هر مرتبه از مراتب موجود که فاقد مرتبه دیگر است عین فقدان و عدم موجود دیگر اعتبار میشود . پس اینکه میگوئیم زید مسبوق به عدم زمانی است و خود عدم را در ظرف زمان اعتبار میکنیم به این جهت است که سایر موجودات قبلی زمانی را مصداق عدم زید اعتبار کردهایم و البته آنها مصداق حقیقی عدم زید نیستند ، بلکه مصداق مجازی آن هستند و این همان مطلبی است که قبلا گفتیم که عدم بالعرض در خارج است نه عدم بالذات . نکتهای که باید یادآوری کنیم این است که وقتی میگوئیم مصداق عدم یک شیء ، سایر اشیاء است نه به این معنی است که مفهوم عدم مستقلا عنوان آن اشیاء قرار داده میشود که اگر چنین بود لازمهاش این بود که به اعتبار اینکه آن اشیاء موجود هستند بتوانیم بگوئیم که مثلا عدم زید موجود است . بلکه مقصود آن است که وجود سایر اشیاء مصداق عدم رابط یک شیء واقع میشوند .
پاسخ سؤال دوم :
این مطلب که تمایز وجودات به چیست مطلب دقیقی است و البته مبتنی است به اصالت وجود و کثرت تشکیکی وجود . بر اساس این دو نظریه وجودات از یکدیگر بالذات متمایزند و در عین حال یک نوع اشتراک و سنخیت بین آنها وجود دارد و از این مطلب اینگونه تعبیر میشود که ما به الاشتراک وجودات عین ما به الامتیاز آنها است . به هر حال آنچه مربوط به این سؤال است این است که تمایز