شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٧
به ارتفاع محمول از موضوع است . بنابراین در مورد قضایا آنجا که حکم میشود که مثلا " الف معدوم است " و یا حکم میشود به اینکه " الفج نیست " اولا و بالذات و در واقع و نفس الامر حکم شده است به ارتفاع شیء از خارج و یا ارتفاع صفت شیء در خارج ، بطوری که قید " در خارج " ، قید منفی است نه قید نفی . یعنی هنگامی که میگوئیم " زید موجود نیست در خارج " معنایش این نیست که نیستی زید در خارج است و یا اگر میگوئیم " زید کاتب نیست در خارج " به این معنی نیست که کاتب نبودن زید در خارج است . همچنانکه در جای خود ثابت شده است اگر قید " در خارج " و یا هر قید دیگری را قید سلب و نفی بدانیم قضیه از سالبه بودن خود خارج میشود . پس بطور کلی در قضایا آنجا که حکم سلبی صادر میشود - اگر این تعبیر صحیح باشد - " خارج " : ظرف سلب و نفی نیست و چون " خارج " ظرف سلبها واقع نشده است دیگر این بحث مطرح نمیشود که چگونه اعدام و سلوب در خارج متمایز از یکدیگرند . پس از بیان این دو مقدمه میگوئیم ، سلوب و اعدام در ذهن ما دو اعتبار دارند : یک اعتبار همان اعتباری است که از نظر حکم و تصدیق دارند و چنانکه دیدیم از این نظر ، مظروف خارج ، اعتبار نشدهاند . اعتبار دیگر ، جنبه تصوری اعدام و سلوب است که " عدم " ، موضوع یا محمول و یا جزء موضوع یا محمول قرار میگیرند مانند اینکه میگوئیم : " عدم زید غیر از عدم عمرو است " و یا " وجود زید مسبوق به عدم زمانی او است " و یا " زید لا حجر است " . از این نظر است که " خارج " ظرف اعدام و سلوب اعتبار شده است و بهتر است که از لحاظ اصطلاح هم تفکیک کنیم و در مورد تصدیقات ، اصطلاح " سلوب " و در مورد تصورات اصطلاح