شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٣
بدیهی است که این دو قسم قضیه با یکدیگر متفاوتند و ما خود میدانیم که
گاهی در مقام ادراک و یا بیان هستی و نیستی اشیاء هستیم و گاهی نظر به
هستی آنها نداریم ، بلکه هستی آنها را مفروض و محقق گرفته و در مقام
بیان صفتی از صفات آنها هستیم . معمولا در علوم [١] یک حقیقتی را
مفروض الوجود میگیرند و از احکام و حالات آن بحث میکنند . مثلا در علم
هندسه از هستی و نیستی " کم متصل " بحث نمیشود بلکه هستی آن فرض شده
و از حالات و احکام آن سخن گفته میشود . همچنین است علم حساب نسبت به
" عدد " و علم طب نسبت به " بدن انسان " و حیوان شناسی نسبت به "
حیوانات " و همچنین سایر علوم نسبت به موضوعاتشان . و معمولا فلسفه
است که مستقیما از هستی و نیستی اشیاء بحث میکند .
به هر حال این دو سنخ قضیه وجود دارد و به عقیده منطقیین فرق این دو
قسم قضیه از لحاظ بساطت و ترکب است به تفصیلی که در منطق گفته شده
است . قضایای بسیطه گاهی به نام " هلیات [٢] بسیطه " و یا به نام
" مفاد کان تامه " ( در قضایای موجبه ) و " مفاد لیس تامه " ( در
قضایای سالبه ) نیز خوانده میشود [٣] .
مقدمه دوم :
چنانکه میدانیم در منطق ، قضایا را از یک نظر دیگر تقسیم کردهاند به دو قسم موجبه و سالبه . اما در اینکه مفاد قضایای سالبه چیست بین قدماء از فلاسفه -[١] در اینجا اصطلاح " علوم " در مقابل " فلسفه " بکار رفته است . [٢] هلیه ، مصدر انتزاعی است که از " هل " استفهامی مشتق شده است . [٣] به همین ترتیب قضایای مرکبه گاهی به نام " هلیات مرکبه " و " مفاد کان ناقصه " ( در قضایای موجبه ) و " مفاد لیس ناقصه " ( در قضایای سالبه ) خوانده میشود .