شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٧
حدس زد که معقولات ثانیه فلسفی را باید اختصاص دهیم به غیر معقولات
ثانیه منطقی ، یعنی ما طبق مشرب خودمان نمیتوانیم برای معقولات ثانیه
فلسفی تعریف جامعی بکنیم که شامل معقولات ثانیه منطقی هم بشود -
همچنانکه قوم طبق مشرب خودشان کردهاند - مگر اینکه تعریف را به شکل
سلبی در آورده و بگوئیم آنچه معقول اولی نیست معقول ثانی فلسفی است ، و
فیه ما لا یخفی .
بعد از آنکه ما میبینیم ما سوای معقولات اولیه دو دسته متمایز را تشکیل
میدهند و یک دسته ، حالات موجودات خارجیه بماهی خارجیه است و یک دسته
دیگر حالات موجودات ذهنیه بما هی ذهنیه است چارهای نداریم از اینکه هر
دستهای را جداگانه تعریف کرده و برای هر دسته اصطلاح خاصی داشته باشیم و
بهترین اصطلاحات همان اصطلاح منطقی و فلسفی است کما لا یخفی .
و ظاهر اینست که قدما هم که احیانا به معانی منطقی و گاهی به معانی
فلسفی ، " معقول ثانی " اطلاق کردهاند دو اصطلاح متباین که در قبال هر
یک از آنها معقول اولی یک معنای خاص پیدا کند نداشتهاند ، بلکه آنان
هر چند تفصیلا بیان نکردهاند اما شباهت و وجه اشتراکی بین این دو دسته
درک میکردهاند و آن اینکه هیچیک از این دو دسته معقولات ، از سنخ
ماهیات و صور اولیه نیستند بلکه احکام صور اولیهاند هر چند خودشان با هم
تفاوت دارند . و معلوم هم نیست که قدمای فلاسفه معقول ثانی را به یک
معنای اعم از معقولات ثانیه منطقی اطلاق کردهاند [١] .
[١] در اینجا باید به این نکته اشاره شود که ما در تعبیرات خود میگفتیم که معقول ثانی آن است که از خود وجود خاص و تعین خاصی ندارد ولی نمیگفتیم که اصلا وجود ندارد : و این البته روی نظریه اصالت وجودی ما است که مثلا میگوئیم >