شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣١
وجود آمدن موصوف آن هم بوجود میآید .
مثلا در مثال " زید ممکن الوجود است " صفت امکان ، یک امر اعتباری
و انتزاعی است نه یک امر حقیقی . زیرا اگر یک امر حقیقی بود و وجودی
علیحده از وجود زید داشت یا عارض بر زید میشد و یا معروض آن . منظور
از انتزاعی بودن این است که این امر انتزاع شده با آن امر منتزع عنه ،
دو واقعیت ندارند ، بلکه دارای یک واقعیت هستند ، منتهی ذهن ماست که
از آنها دو واقعیت و دو مفهوم جداگانه انتزاع میکند . این مفاهیم انتزاع
شده از یک شیء گاهی به این صورت است که یکی حقیقی و دیگری اعتباری
است و گاهی به صورت یک کثرت مفهومی است که ذهن ما به اعتبارات
مختلف ، صفات مختلفی را انتزاع میکند . مثلا ما صفات متعددی مثل حیات
، علم ، قدرت ، . . . را برای خداوند میشناسیم ، ولی همه اینها یک
واقعیت است . حیات و علم و قدرت برای ما صفتی است که بر ذات ما
عارض میشود اما علم حق تعالی عین ذات او است ، قدرت حق تعالی عین
ذات او است ، در اینجا عروضی وجود ندارد [١] .
پس رمز اساسی در اینکه میگوئیم ظرف عروض ، " ذهن " و ظرف اتصاف
" خارج " است این است که در واقع عروضی نیست ، یعنی حقیقت امر این
است که اساسا چیزی به چیزی ملحق نشده است تا بگوئیم ظرف عروض چیست و
ظرف اتصافش کجاست ؟ خارج است یا ذهن ؟ پس وقتی که میگوئیم ظرف
عروض " امکان " بر زید ، " ذهن " است اما ظرف اتصاف زید به امکان
، " خارج " است به این معنی
[١] علم و آگاهی ما به ذات خود که همان خودآگاهی ماست نیز همینطور است . یعنی خود آگاهی ما عین ذات ما است ، نه اینکه ما ذاتی هستیم که خودآگاهی بر آن عارض شده است .