شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٨
محمولی بر موضوعی حمل شود آن وقت آن عارض یا معقول اولی است یا معقول ثانی فلسفی و یا معقول ثانی منطقی . چه لزومی دارد که ما مقسم معقولات اولیه و ثانویه را محمول بما هو محمول قرار دهیم . پس چیزی که عارض و محمول نیست جزء کدامیک از معقولات است ؟ بر حسب این نظریه نه معقول اولی است و نه معقول ثانی ! هیچ یک از معانی نوعیه عارض بر چیزی نیستند ، پس طبق این نظریه جزء هیچ یک از معقولات نیستند و حال آنکه مسلما جزء معقولات اولیهاند . پس لزومی ندارد که یک معنای معقول " عارض " باشد تا آنکه بگوئیم معقول اولی است و یا معقول ثانی ، بلکه معنای معقول قطع نظر از اینکه محمول واقع شود متصف به صفت " اولی " یا " ثانوی " میشود . مثلا انسان از آن جهت که مفهوم انسان است معقول درجه اول است خواه آنکه اعتبار محمول واقع شدن از برای زید و عمر و غیره را در آن بکنیم یا نکنیم . ٢ - ایراد دوم این است که چه مبنای صحیحی برای تفکیک ، بین عروض و اتصاف و نیز تفکیک بین ظرف عروض و ظرف اتصاف وجود دارد ؟ آیا واقعا در هر قضیهای دو نسبت وجود دارد که گاهی ظرف یکی از دو نسبت با دیگری مختلف میشود ؟ ! چیزی که در این زمینه در مقام توجیه کلام قوم میتوان گفت این است که مفاد قضیه حملیه تنها اتحاد و انطباق دو چیز نیست بلکه حاوی جنبه علاوهای است و به همین اعتبار دور کن قضیه از یکدیگر متمایز میشود و یکی عنوان موضوع به خود میگیرد و یکی عنوان محمول . مثلا ما گاهی دو کمیت متصل را بر یک دیگر منطبق میکنیم و میگوئیم این دو مساوی یکدیگرند ، بدون این که یکی از آن دو را اصل و دیگری را فرع قرار دهیم . ولی مفاد قضیه حملیه تنها بیان