حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٩
٥ / ٦
جنگ خيبر
قرآن
«چون به [ قصدِ ] گرفتن غنايم روانه شديد، به زودى برجاى ماندگان خواهند گفت: بگذاريد ما [ هم ] به دنبال شما بياييم. [ اين گونه ] مى خواهند دستورِ خدا را دگرگون كنند. بگو: «هرگز از پىِ ما نخواهيد آمد». آرى. خدا از پيش درباره شما چنين فرموده. پس به زودى خواهند گفت: «[ نه، ] بلكه بر ما رشك مى بريد». [ نه ، چنين نيست؛ ] بلكه جز اندكى درنمى يابند» .
حديث
٩١٦٩.كنز العمّال ـ به نقل از بُرَيده ـ: در روز خيبر، ابو بكر، پرچم را گرفت؛ امّا بدون آن كه موفّق به فتح شود، برگشت. روز بعد، عمر پرچم را گرفت و اوهم ناكام برگشت و ابن سَلَمه كشته شد و مردم (مسلمانان) برگشتند. پيامبر خدا، فرمود : «هر آينه ، اين پرچم را به كسى خواهم داد كه خدا و پيامبرش را دوست دارد و خدا و پيامبرش نيز او را دوست دارند و هرگز بر نمى گردد تا پيروزى نصيبش شود. ما آن شب را خوش حال از اين كه فردا روز پيروزى است، به صبح رسانديم. پيامبر خدا، نماز صبح را خواند و آن گاه، پرچم را خواست و از جا بلند شد. هر يك از ما كه نزد پيامبر خدا منزلتى داشت، اميدوار بود كه آن مرد او باشد. حتّى من به جهت منزلتى كه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله داشتم، گردن كشيدم و سرم را بالا گرفتم؛ امّا پيامبر خدا، على بن ابى طالب را صدا زد. على عليه السلام مبتلا به چشم دردبود. پيامبر خدا، دستى بر چشم او كشيد و آن گاه، پرچم را به وى سپرد و پيروزى نصيب او شد.