حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٣٣
با اين حال ، به نظر مى رسد كه آيات و احاديث اين بخش ، چنان چينش شده اند كه پژوهشگر به سادگى مى تواند از ره گذر تأمّل در آنها ، ديدگاه اسلام را در باب توسعه اقتصادى دريابد و بدين سان ، به مفهوم احاديث ستاينده فقر ، با فرض درستىِ اسناد آنها ، پى ببرد . براى آن كه اين دريافت ، وضوحى بيشتر يابد ، تأمّل در نكات زير مفيد است: ١ . در فصول پنجگانه نخست اين بخش ، آيات و احاديثى درباره اهمّيت توسعه اقتصادى و زيان هاى ناشى از فقر ، آمده است . ديگر فصل هاى اين بخش نيز متضمّن مباحثى در باب اصول و مبانى توسعه و پيامدها و آفات آن هستند . با ملاحظه مجموع اين مباحث ، جاى هيچ ترديدى در اين نكته باقى نمى ماند كه اسلام ، هرگز به فقر ، گرايش ندارد و به سوى آن ، جهتگيرى نمى كند ؛ بلكه توسعه اقتصادى ، به شكلى برجسته ، از اهداف مهمّ اين دين به شمار مى رود . به بيان ديگر ، جهتگيرى و مبارزه اسلام در رويارويى با فقر و برنامه ريزى هايش در مسير توسعه اقتصادى ، از اصول مسلّم اسلامى است . بر اين پايه ، هر گاه احاديثى به چشم بخورند كه ظاهرا مردم را به سوى فقر دعوت مى كنند ، پس از قطعى شدن انتساب آنها به پيشوايان دين ، چاره اى جز آن نيست كه مقصود از اين احاديث را در ظاهر آنها نجوييم . ٢ . توانگرى و فقر ، از هر جهت ، همانند دانش و نادانى اند و مى توان آنها را از دو زاويه ارزيابى كرد . از يك زاويه ، دارايى به طور مطلق و همانند دانش ، ارزش تلقّى مى شود ؛ زيرا از مظاهر نظام آفرينش است كه در خدمت انسان و نيازمندى هاى وى قرار دارد ، در برابرِ فقر كه به ازاىِ خواست هاى انسان ، همچون نادانى ، داراى بارِ منفى ارزيابى مى شود . امّا از زاويه ديگر ، دارايى با توجّه به نقشى كه در زندگى انسان ايفا مى كند ، ارزيابى مى شود .