هنر رضايت از زندگي - پسنديده، عباس - الصفحة ٢٥
و اندوه است . [١] ايشان همچنين مى فرمايد : من سه چيز را براى كسى كه دل به دنيا بسته است تضمين مى كنم : فقرى كه بى نيازى براى آن نيست ، گرفتارى اى كه آسودگى براى آن نيست و حزن و اندوهى كه پايان ندارد . [٢] بنا بر اين ، محنت و رنج ، با دل بستگىِ به دنيا مقرون است. [٣] پيام اين بخش از متون دينى ـ كه كم هم نيست ـ دنياستيزى و تشويق به گريز از زندگى نيست ؛ پيام آن ، روشن كردن ماهيت دل بستگى به دنيا و نقش آن در تخريب زندگى است . كسى كه از اين حقايق ، آگاهى داشته باشد ، براى آن كه راحت زندگى كند ، به دنيا دل نمى بندد .
دل بسته نباش؛ آسوده باش
براى رضايت بخش كردن زندگى ، لازم نيست دنيا را تغيير دهيم و يا دنياى ديگرى را آرزو كنيم و بيافرينيم . مى توان در همين دنياى ناپايدار ، راحت زندگى كرد ؛ به شرط آن كه راه آن را بدانيم و يكى از راه هاى آن ، دل نبستن به دنياست . در ادبيات دين براى دل بسته نبودن به دنيا از واژه «زهد» استفاده مى شود . هرجا سخن از زهد است ، به معناى دل بسته نبودن به دنياست . دل بسته نبودن ، يكى از كليدهاى رضايت از زندگى است. در روايات ، تصريح شده كه زهد ، مايه آسايش تن و روان انسان است. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در اين باره مى فرمايد : دل بسته نبودن به دنيا ، جان و بدن را آسوده مى كند . [٤] گذشته از اين ، چشيدن شيرينى ايمان نيز متوقّف بر دل بسته نبودن به دنياست. يكى از لذّت هاى زندگى ، چشيدن شيرينى ايمان است . راه
[١] الخصال ، ج١ ، ص٧٣ ؛ بحار الأنوار، ج٧٣، ص٩١، ح٦٥ .[٢] بحار الأنوار ، ج٧٣ ، ص٨١ ؛ كنزالفوائد، ج١، ص٣٤٤ .[٣] غرر الحكم ، ح٢٤٤٧ ؛ عيون الحكم والمواعظ ، ص٤٣ .[٤] الخصال ، ج١ ، ص٧٣ ؛ نثر الدرّ ، ج١ ، ص١٧٠ .