هنر رضايت از زندگي - پسنديده، عباس - الصفحة ١٠٨
بى تابى كردن ، مقابله نادرست
فورى ترين و شايد شايع ترين واكنش در برابر حوادث ناخوشايند ، بى تابى كردن است . طبع اوّليه انسان، اين است كه در برابر ناخوشايندى هاى زندگى ، بى تاب مى گردد . [١] بى تابى كردن ، روال عادى زندگى را تغيير داده ، تعادل انسان را بر هم مى زند . اين عدم تعادل ، ممكن است به دو شكلْ نمايان شود : يكى بروز رفتارهايى كه پيش از اين ، انجام نمى داده ، و ديگرى ترك رفتارها و كارهايى كه انجام مى داده است . [٢] ناله و فريادْ سر دادن ، گريبان دريدن ، بر سر و صورت زدن ، مو پريشان كردن ، دست بر دست زدن يا بر ران خود زدن و امورى از اين دست ، رفتارهايى هستند كه در شرايط عادى ، انجام نمى گيرد ؛ ولى هنگام مصيبت ، از انسان ، سر مى زند. [٣] از سوى ديگر ، كسل شدن ، اظهار ناتوانى كردن ، و دست روى دست گذاشتن و روال زندگى را رها كردن ، منشأ ترك كردن امورى است كه انسان در شرايط عادى ، آن ها را انجام مى داده است. پديده ديگرى كه هنگام بى تابى ، رخ مى دهد «شكايت كردن» است . معمولاً وقتى حادثه ناخوشايندى رخ مى دهد ، انسان ، لب به شكايت مى گشايد . گاهى اين شكايت كردن ، با ناسزاگويى همراه مى شود ؛ هيچ حريمى نگاه داشته نمى شود و هر چه به زبان مى رسد ، گفته مى شود . [٤]
[١] قرآن كريم در اين باره مى فرمايد : «همانا انسان ، حريص و بى تاب آفريده شده است . هر گاه ناخوشايندى به او برسد ، بى تاب مى شود» (سوره معارج ، آيه ١٩ ـ ٢٠) .[٢] تنبيه الخواطر ، ج١ ، ص١٦ .[٣] الكافى ، ج٣ ، ص٢٢٢ ، ح١ .[٤] البته شكايت كردن به خداوند، مانعى ندارد. آنچه بد است، شكايت كردن از خداست. شكايت از خدا، به معناى «اعتراض» است و شكايت به خدا، به منظور «يارى خواستن» . شكايت كردن به مردم، در حقيقت، شكايت كردن از خداست. نبايد هنگامى سختى ها به ديگران شكايت كرد. شكايت به مردم، تأثيرى نخواهد داشت .