هنر رضايت از زندگي - پسنديده، عباس - الصفحة ١٧٥
گشته است و اگر انسان در ناز و نعمت باشد ، احساس آزادى و رهايى كرده ، مى پندارد كه ميدان جولان بسيارى دارد . در اين حالت اگر به ياد مرگ افتد ، آن دايره بى انتها تنگ مى شود و جلو افراط ها گرفته مى شود و در مجموع ، انسان ، در حالت تعادلْ باقى مى ماند . اين ، كاركرد روانى ياد مرگ است ؛ پس ياد مرگ ، نقش مديريت كنندگى در خوشايند و ناخوشايند زندگى دارد . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در اين باره مى فرمايد: زياد به ياد منهدم كننده لذّت ها باشيد ؛ زيرا هيچ كس آن را در تنگناهاى زندگى به ياد نمى آورد ، مگر اين كه زندگى را بر او مى گشايد و هيچ گاه در گشايش ، آن را به ياد نمى آورد ، مگر آن كه آن را تنگ مى كند . [١] بر همين اساس ، معصومان عليهم السلام در مقام تسكين ناراحتى هاى مردم ، آنان را به ياد مرگ فرا مى خواندند . ابوبصير از سختى زندگى ، رنج مى برده است . وى خدمت امام صادق عليه السلام مى رسد و از وسوسه و ناراحتى روحى اش به حضرت شكايت مى كند . امام صادق عليه السلام به وى مى فرمايد: اى ابومحمّد! به ياد آور جدا شدن بنْد بندت را، و بازگشت دوستانت را هنگامى كه تو را در قبر دفن كردند، و خارج شدن كرم ها از بينى ات، و خوردن كرم ها گوشت بدنت را، كه اين ، آسان مى گرداند بر تو وضعيتى را كه در آن هستى. ابوبصير مى گويد : «به خدا سوگند هيچ گاه مرگ را ياد نكردم ، مگر آن كه اندوهى را كه از امر دنيا داشتم ، تسكين يافت !» [٢] . از شگفتى ها اين است كه ياد مرگ ، زندگى را راحت مى سازد . اين كه آسايش زندگى در سايه ياد مرگ تحقّق يابد ، شگفت انگيز است و بايد آن را
[١] كنز العمّال ، ج١٥، ص٥٤٢، ح٤٢٠٩٧ ؛ الجامع الصغير، ج١، ص٢٠٨ .[٢] الكافى ، ج٣ ، ص٢٥٥ ، ح٢٠ .