هنر رضايت از زندگي - پسنديده، عباس - الصفحة ١٤٢
باز ، نان را زير دندان كوفتند گشت عقل و جان و فهمِ سودمند باز ، آن جان ، چون كه محو عشق گشت «يُعجِبُ الزُرّاع» [١] آمد بعد كِشت. [٢] سعدى نيز در جمله اشعار خود مى گويد: كوتاهْ ديدگان ، همه راحت طلب كنند عارف ، بلا ، كه راحت او در بلاى اوست بگذار هر چه دارى و بگذر كه هيچ نيست اين پنج روز عمر كه مرگ از قفاى اوست هر آدمى كه كُشته شمشير عشق شد گو غم مخور كه مُلك ابد ، خون بهاى اوست از دست دوست ، هر چه ستانى شِكر بود سعدى! رضاى خود مطلب ، چون رضاى اوست . [٣] نكته مهم ، اين است كه ماهيّت سختى ها و بلاها شناخته شوند . اگر چنين اتّفاقى رخ دهد ، سختى ها نيز شيرين مى شوند . مولوى در اين باره مى گويد: چون صفا بيند ، بلا شيرين شود خوش شود دارو ، چو صحّت بين شود . [٤]
٢ . بلا و تطهير گناهان
معناى دوم بلايا و شدائد ، پاك كردن گناهان و لغزش هاى انسان است .
[١] مايه شگفتى كِشتگران .[٢] مثنوى معنوى .[٣] كليات سعدى ، غزليات .[٤] مثنوى .