دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٧
هر چيزى بايد به كتاب [خدا] و سنّت ارجاع داده شود ، و هر حديثى كه موافق كتاب خدا نباشد ، آن ، سخن باطلى است درست نما . نكته قابل توجّه در اين جا اين است كه : مخالفت حديثى با قرآن ، دليل قطعى بر مجعول بودن آن است ؛ امّا آيا موافقت حديثى با قرآن را مى توان دليل قطعى بر صدور آن دانست؟ از نظر منطقى ، پاسخ اين سؤال ، منفى است ؛ زيرا اجمالاً قطع داريم كه هر سخنى كه با قرآن هماهنگ است ، حديث نيست . بنا بر اين ، ممكن است مقصود از جمله «ما جاءَكُم عَنّى يُوافِقُ كِتابَ اللّه ِ فَأَنَا قُلتُهُ» ، اين باشد كه هر حديثى كه مضمونش در چارچوب اصول و مبانى قرآن است ، قابل قبول است و نسبت دادن آن به پيامبر اسلام از باب تطبيق كلّى بر مصاديق آن ، مانعى ندارد . همچنين ، موافقت با قرآن ، قرينه اى بر صحّت انتساب است.
دو. موافقت يا مخالفت با عقل
دومين ميزان مهم نقد و ارزشيابى حديث ، موافقت يا مخالفت مضمون آن با احكام قطعى عقل و فطرت است. اسلام ، دينِ فطرت ، منطق و عقل است . از ديدگاه اين آيين آسمانى ، عقل ، حجّت درونى خداوند متعال براى بشر است . [١] بنا بر اين ، سخنى را كه بر خلاف حكم روشن و قطعى عقل باشد ، نمى توان به پيشوايان بزرگ اسلام ، نسبت داد . البته بايد توجّه داشت كه اين سخن ، بدان معنا نيست كه هر چه عقل از درك حقيقت آن ناتوان مانَد ، از اسلام نيست (چرا كه عقل با آن كه وجود حقايق غيبى را اثبات مى كند ، از درك كُنه آن عاجز است) ؛ بلكه بدان معناست
[١] ر.ك : موسوعة العقائد الإسلامية : ج ١ ص ٢٢٣ (حجية العقل) .