دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٨٩
٨٨.صحيح البخارى ـ به نقل از ابو هريره ـ : مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد . ايشان ، به همسرانش پيغام فرستاد [كه خوراكى براى آن مرد بفرستند] ؛ امّا آنان گفتند كه : جز آب ، چيزى در خانه نداريم . پيامبر خدا فرمود : «چه كسى اين مرد را با خود مى برد يا ميهمانش مى كند؟». مردى از انصار گفت : من. او را به نزد همسرش برد و گفت : ميهمان پيامبر خدا را پذيرايى كن. همسرش گفت : جز خوراك بچّه هايم چيزى در بساط نداريم. مرد انصارى گفت : غذايت را آماده ساز و چراغت را خاموش كن و بچّه هايت را اگر شام خواستند ، بخوابان. زن ، غذايش را آماده كرد و چراغش را روشن نمود و بچّه هايش را خواباند و سپس ، برخاست و به بهانه اين كه چراغ را درست كند ، خاموشش كرد و [در تاريكى،] زن و شوهر ، به ميهمان چنين وانمود مى كردند كه مشغول غذا خوردن هستند ؛ ولى آن شب ، هر دو گرسنه خوابيدند. صبح كه شد ، آن مرد انصارى نزد پيامبر خدا آمد . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «ديشب ، خدا از كارى كه شما دو نفر (زن و شوهر) كرديد ، خنديد [١] [يا خوشش آمد] و اين آيه را نازل فرمود : «و [ديگران را] بر خويشتن مقدّم مى دارند ، هرچند خودشان نيازمند باشند . و آنها كه از آزمندىِ نفس خويش ، مصون بمانند ، آنان ، همان رستگاران اند» » . [٢]
[١] مقصود از خنده و خوش آمدن خداوند متعال ، ترتّب آثار خشنودى وى است ، چه اين كه آن ذات اقدس ، محلّ حوادث نيست .[٢] در مجمع البيان (ج ٩ ص ٣٩١) ، اين عبارت افزوده شده است : «امّا درباره آنچه ما به سند صحيح از ابو هريره روايت كرده ايم ، كسى كه آن مرد را ميهمان كرد و كودكان را خواباند و چراغ را خاموش نمود ، على و فاطمه عليهماالسلام بودند» .