دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٢١
٩٦.امام على عليه السلام ـ در سخنان حكيمانه منسوب ب انحصارطلبى ، حسادت مى آورد و حسادت ، دشمنى و دشمنى ، اختلاف و اختلاف ، پراكندگى و پراكندگى ، ضعف و ضعف ، زبونى و زبونى ، زوال دولت و از ميان رفتن نعمت.
٩٧.وقعة صفّين ـ به نقل از عبد اللّه بن كَردَم بن م چون على عليه السلام به عراق آمد ، اهالى سواد [١] را فرا خواند و چون گرد آمدند ، آنان را بار داد و چون فراوانىِ جمعيتشان را ديد [و همهمه شان را مانعِ گفت و شنود دانست،] فرمود : «من نمى توانم سخنان همه شما را با هم بشنوم و حرف هايتان را بفهمم . پس ، كارتان را به كسى كه بيش از هر كس مورد رضايت شماست و خيرخواه ترين فرد نسبت به شماست ، وا گذاريد (نماينده اى مطمئن و خيرخواه برگزينيد)» . گفتند : نَرسا [را بر مى گزينيم] . هر چه او بپسندد ، ما نيز مى پسنديم و هر چه او نپسندد ، ما نيز نمى پسنديم. نرسا جلو آمد و نزديك امام عليه السلام نشست . امام عليه السلام فرمود : «به من بگو پادشاهان ايرانيان چند نفر بودند؟» . نرسا گفت : پادشاهان آنان در اين كشور پسين ، سى و دو نفر بودند. فرمود : «راه و رسم آنان چگونه بود؟» . گفت : راه و رسم آنان در بيشتر كارهايشان همواره يكسان بود تا آن كه خسرو ، پورِ هرمز ، شاه ما شد و اموال و كارها را به انحصار خويش در آورد و بر خلاف شاهان پيشين ما ، رفتار كرد و مردم را خانه خراب كرد و خانه خود را آباد نمود و مردم را خوار شمرد . در نتيجه دل هاى ايرانيان را كينه ور ساخت تا آن كه بر او شوريدند و او را كشتند و زنانش بيوه و فرزندانش يتيم شدند . امام عليه السلام فرمود : «اى نرسا! خداوند ، خَلق را به حق آفريده و از هيچ كس ، جز به حق رضايت نمى دهد . و در سلطنت الهى [بر عالم ،] نمونه اى است از آنچه خداوند واگذار كرده است و آن ، اين كه : هيچ مملكتى جز با تدبير نپايد و از فرمان روايى گزيرى نيست . مادام كه آيندگانِ ما از گذشتگانمان بدگويى نكنند، كار ما پيوسته استوار و منسجم خواهد بود . پس ، هر گاه آيندگانِ ما با پيشينيانِ ما مخالفت ورزند و فساد بيافرينند ، هم خود هلاك مى شوند و هم ديگران را به هلاكت مى افكنند» .
[١] سَواد ، به روستاها و مراتع و كشتزارهاى سرزمين عراق ، گفته مى شود كه در دوران خليفه دوم ، به دست مسلمانان فتح شد . اين سرزمين ، به دليل سرسبزى و وجود درختان و نخيلات و كشتزارهاى گسترده ، به اين نام (سَواد/ سياهى) ناميده شده است . (معجم البلدان : ج ٣ ص ٢٧٢)