دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٠
است و مى خواهد با عدم وجود اختلاف در آن ، حقّانيت كتاب الهى را ثابت كند . در اين صورت ، معنا ندارد كه فهميدن معانى آيات قرآن را موكول به فهم «صحابيان و تابعان» نمايد ؛ بلكه بالاتر ، نمى توان در چنين مقامى درك معانى آن را هم به بيانات نبوى حواله داد ؛ چون كلام پيامبر خدا در چنين زمينه اى ، يا كلامى است كه موافق ظاهر كتاب الهى و مطابق با آن است و يا با آن مخالفت دارد . پُر واضح است كه در صورت موافقت ، احتياجى به آن نيست ؛ زيرا خود شخص ، ولو پس از تدبّر و بحث ، همان معنا را درك مى كند و در صورت مخالفت ، سازش با مقام «تحدّى» نداشته و نمى تواند حجّتى را براى مخالف ، اقامه كند. ولى در شرح و تفصيل احكام فرعى ، چاره اى جز استفاده كردن از بيانات نبوى نيست . چنانچه خود قرآن شريف هم ، اين قبيل مطالب را به توضيحات پيامبر خدا ، حواله داده است و آيه شريف : «آنچه را كه پيامبر به شما داده است ، بگيريد و از آنچه شما را باز داشته ، باز ايستيد» ، و آنچه در معناى آن هست ، به همين قسمت مربوط اند. همچنين ، قسمت هايى كه در مورد داستان ها و يا مربوط به تفاصيل «معاد» هستند ، در آنها هم بيانات پيامبر صلى الله عليه و آله ، لازم و حتمى است. خلاصه ، از سخنان بالا روشن مى شود كه شأن پيامبر خدا در چنين مقامى ، تنها و تنها جنبه آموزش است . و معلوم است كه آموزش ، فقط يك نحو راهنمايى است كه استاد آگاه و خبير به وسيله آن ، ذهن شاگرد را براى درك كردن چيزى كه بر او سنگين و دشوار است ، ارشاد و رهبرى مى نمايد .
ديدگاه چهارم . تفصيل ميان مراتب معرفت دينى
به نظر مى رسد براى تبيينِ دقيق رابطه متقابل قرآن و حديث ، و نقش سنّت در تفسير قرآن و فهم معارف دينى ، تفصيل قائل شدن ميان مراتب قرآن شناسى و