دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٥
و كسانى را كه در آن تدبّر نمى كنند ، بدين گونه مورد عتاب قرار مى دهد كه: «أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَآ . [١] آيا به قرآن نمى انديشند يا بر دل هايشان قفل هايى زده شده است؟» . چگونه مى توان سخنى را كه براى مردم ، قابل فهم نيست ، «بيان» ناميد و آنان را به تدبّر در آن ، دعوت كرد و كسانى را كه در آن تدبّر نمى كنند ، مورد سرزنش قرار داد؟! ثانيا مبهم بودن قرآن ، با معجزه بودن آن ، سازگار نيست ؛ زيرا سخنى مى تواند معجزه باشد و ارتباطِ آورنده آن را با خداوند متعال ، اثبات نمايد كه براى مردم زبان شناس ، قابل فهم باشد . بنا بر اين ، سخنى كه عموم مردم ، قادر به درك آن نيستند ، معجزه و نشانه نبوّت نيست . ثالثا بر پايه روايات فراوانى كه از اهل بيت عليهم السلام رسيده است ، عرضه سنّت بر قرآن ، يكى از معيارهاى تشخيص حديث صحيح از ناصحيح است . پيامبر خدا مى فرمايد: إنَّ عَلى كُلِّ حَقِّ حَقيقَةً، وعَلى كُلِّ صَوابٍ نوراً؛ فَما وافَقَ كِتابَ اللّه ِفَخُذوهُ، وما خالَفَ كِتابَ اللّه ِ فَدَعوهُ . [٢] هر حقّى از حقيقتى برخوردار است ، و هر درستى ، از نورانيّتى . پس آنچه را كه موافق كتاب خداست ، بگيريد ، و آنچه را كه مخالف كتاب خداست ، رها كنيد . بديهى است كه معيارْ بودن قرآن براى تشخيص درستى و يا نادرستى سنّت ، مبتنى بر امكان دستيابى به معانى آن و حجّيت ظواهر آن است و چيزى كه خود ،
[١] محمّد : آيه ٢٤ .[٢] الكافى : ج ١ ص ٦٩ ح ١ ، الأمالى ، صدوق : ص ٤٤٩ ح ٦٠٨ ، المحاسن : ج ١ ص ٣٥٤ ح ٧٤٩ ، بحار الأنوار : ج ٢ ص ٢٤٣ ح ٤٤ .