دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١٧
١٨٨.التوحيد ـ به نقل از ابو حيّان تيمى ، از پدرش كه در روز صفّين ، على بن ابى طالب ، سپاهيان را آرايش مى داد و معاويه روبه روى او بر اسبش نشسته بود و از خشم مى جوشيد . على عليه السلام نيز بر اسب پيامبر خدا ، مُرتَجِز ، [١] نشسته بود و نيزه پيامبر خدا در دستش بود و شمشيرش ذو الفقار را حمايل كرده بود. مردى از يارانش گفت : مواظب باش ـ اى امير مؤمنان ـ ؛ زيرا كه مى ترسيم اين ملعون ، تو را ترور كند (ناجوان مردانه و غافلگيرانه بكُشد)! امام عليه السلام فرمود : «درست است . او به دينش پايبند نيست و شقاوت پيشه ترينِ قاسطين و ملعون ترينِ كسانى است كه بر پيشوايان هدايت ، خروج كرده اند ؛ امّا [بدان كه] اجل ، بهترين نگهبان است . احدى از مردم نيست ، مگر آن كه با او فرشتگان نگهبانى هستند كه وى را از اين كه در چاهى بيفتد يا ديوارى بر او آوار شود يا گزندى به او برسد ، حفظ مى كنند . پس چون اجلش فرا رسد ، او را با آنچه قرار است بر سرش آيد ، تنها مى گذارند . من نيز هر گاه اجلم فرا رسد ، شقى ترينِ اشقيا برانگيخته مى شود و اين را به [خونِ] اين ...» (اشاره به محاسن و سرش نمود) « ... آغشته مى سازد . اين ، قولى قطعى و وعده اى راست است [كه پيامبر خدا به من گفته است]» .
[١] به اين سبب ، آن را «مرتجز» گفته اند كه شيهه هاى زيبايى مى كشيده است .