مبانى علم سياست - جمالی، حسین - الصفحة ٧٢
را در نظر گرفت. «١» قدرت اقتصادى در دنياى معاصر از چنان اهميتى برخوردار است كه ملاك اصلى تقسيم بندى كشورها مىباشد. تقسيم كشورهاى جهان به «توسعه يافته» و «توسعه نيافته» مبتنى بر معيارهاى اقتصادى است. آسيبپذيرى كشورهاى جهان سوم و توسعه نيافته، ناشى از ضعف اقتصادى است و اين امر آنها را به تقويت بنيادهاى قدرت اقتصادى سوق داده و مىدهد.
ب- قدرت دينى و مذهبى قدرت ناشى از اعتقاد و عقيده را كه مبتنى بر اصول اعتقادى باشد، قدرت دينى گويند.
قدرت دينى از قديمىترين و رايجترين انواع قدرت محسوب مىشود. اين نوع قدرت مبتنى بر پذيرش قلبى و اقناع فكرى است. قدرت پيامبران الهى، علاوه بر اتصال با خالق هستى، با ايمان و اعتقاد پيروان آنها نيز مرتبط مىشود.
رهبران الهى و مذهبى با تكيه بر اين قدرت به هدايت و راهنمايى پيروان خود همت مىگمارند. قدرت دينى از باثبات ترين و مستحكمترين قدرتهاست، زيرا بر ايمانِ اطاعتكنندگان استوار است.
٣- قدرت نظامى قدرت نظامى به مجموعه نيروهاى مسلح، تجهيزات، فنون و آمادگيهاى نظامى يك دولت دلالت مىكند. از آنجا كه مسابقه تسليحاتى و رقابت نظامى يك از ابعاد قدرتمندى دولتها تلقى مىشود. قدرت نظامى از اهميت بالايى برخوردار شده است. قدرت نظامى بيش از آن كه به صورت بالفعل مطرح باشد، شكل و صورت بالقوه و آمادگى و توانايى بكارگيرى منابع و امكانات را مد نظر قرار مىدهد. قدرت نظامى و كاربرد آن، هنگامى در سياست خارجى به عنوان ابزارِ اعمال سياست خارجى مطرح مىشود، كه ديپلماسى كارساز نباشد. البته، توانايى و آمادگى نظامى خود به عنوان پشتوانه حركتهاى ديپلماتيك است.