مبانى علم سياست - جمالی، حسین - الصفحة ١٢٥
خلاصه ملّت، گروه انسانى است كه در قلمرو جغرافيايى خاص با عناصرى چون زبان، نژاد، فرهنگ و تاريخ مشترك به هم پيوند خورده و آرزوى جامعه ايدهآل آيندهاى را نيز دارند.
اين پديده و مفهوم، در شكل امر و زين آن، پديده نوظهورى است كه از صلح و ستفاليا (١٦٤٨) شروع و با انقلاب كبير فرانسه (١٧٨٩) به كمال رسيد. اهميت ملّت تا به حدّى است كه موجب «حاكميت ملّى» گشته و دولت تنها به نمايندگى از ملّت مشروع بوده و مىتواند اعمال قدرت نمايد.
عناصر تشكيل دهنده ملّت عبارتند از:
١- قلمرو و جغرافيا: اين عنصر اشاره به سرزمين دارد كه ملّت خود را بدان وابسته مىداند.
٢- نژاد مشترك: اشتراك نسبى در يك نژاد، به عنوان يكى از پايههاى شكلگيرى دولت محسوب مىشود.
٣- زبان مشترك: توافق بر سر يك كانال ارتباطى واحد، موجب اتحاد و انسجام عدهاى از مردم مىگردد كه همراه ساير عناصر، تشكيل ملّت مىدهد.
٤- عوامل فرهنگى و معنوى: مجموعه عوامل فرهنگى و معنوى كه شيوه زندگى و تفكر آدميان را مشخص مىكند، در تشكيل ملّت نقش دارند.
٥- حكومت مستقل: ملّت تحت چتر يك حكومت مستقل مىتواند هويت و شخصيت را همواره ثابت نگه دارد.
٦- مذهب مشترك: يكى از عناصر ذى مدخل در ايجاد ملّت، مذهب مشترك ميان افراد مىباشد.
ملّت هر چند پايه و اساس «دولت ملّى» است امّا در عرصه روابط بين المللى فقط دولتها، اجازه فعاليت و برقرارى روابط دارند.