مبانى علم سياست - جمالی، حسین - الصفحة ٣٥
كليات (٣)
جامعه و سياست زندگى اجتماعى در فطرت و طبيعت آدمى ريشه داشته و تاريخ، همواره آدميان را در حالت اجتماعى زيستن نشان مىدهد. شكلگيرى جامعه و گسترش روابط ساده و ابتدايى كه به روابط پيچيدهترى تبديل شد، نياز به اداره عمومى يعنى سياست را موجب گشت. از اين روى، ادامه جامعه و زندگى اجتماعى، مستلزم سياست بوده و لازم و ملزوم يكديگر تلقى مىشوند.
تعريف جامعه جامعه شناسان در تعريف جامعه، هر يك، بر عنصر خاصى تأكيد كرده و تعريفهاى متفاوتى ارائه دادهاند. گروهى به عنصر «تعلّق» يعنى وابستگى انسان به جامعه كل، توجه دارند. برخى ديگر، به موضوع «تداوم» يعنى استمرار روابط اجتماعى، عنايت داشته و بعضى نيز نوع «روابط» يعنى تعاون و همكارى را مهم مىدانند.
برخى از جامعهشناسان جامعه را اينگونه تعريف كردهاند.
دستهاى از مردم كه به اشتراك زندگى مىكنند و مىكوشند به اتفاق، وسايل زندگى خويش را تأمين كنند و نسل را ادامه دهند. «١» آقاى گيدينگز هم جامعه را چنين تعريف مىكند.
دستهاى از مردم كه براى نيل به هدف عالم المنفعهاى در حال تعاون به سر مىبرند. «٢»