مبانى علم سياست - جمالی، حسین - الصفحة ١٥٢
سياسى را از قبيل «تفكيك قواى مطلق و نسبى» تغيير داد؛ بدين معنى كه براى مثال تفاوتى بين حكومت آمريكا و انگلستان از جهت تفكيك قوا وجود ندارد. زيرا حزب اكثريت در پارلمان يا كنگره، دولت را انتخاب مىكند و در نتيجه، در يك نظام سياسى مبتنى بر حزب، قوه مقننه و مجريه در اختيار يك حزب قرار مىگيرد؛ در حالى كه در تفكيك قوا، اصل بر جدايى بين قواى عمومى كشور است.
٢- تأثير بر تقاضاهاى عمومى: احزاب سياسى، تقاضاهاى مردم را كاناليزه كرده و سعى در تمركز در خواستها دارند. اين امر به نظام سياسى، امكان مىدهد كه با بررسى خواستههاى محدود، تصميمگيرى كرده و راهحلى مناسب برگزيند. بنابراين احزاب در ثبات سياسى نظام، دخيل مىباشند. البته اگر تقاضاى عمومى در تغيير سياستهاى حاكم بر كشور باشد، حزب مناسبترين پايگاه، براى اعمال آن تلقى مىشود. «١» ٣- تأثير در انتخابات عمومى: بالاترين مقامهاى سياسى- اجتماعى در نظامهايى كه قواعد دموكراسى بر آنها حاكم است، از طريق انتخابات عمومى تعيين مىگردند، حزب با مجموعه اعضاء، حاميان، ابزارهاى تبليغاتى و سرمايه نقدى، موقعيت مهمى در اين امر سرنوشت ساز دارد. در كشورهايى مانند انگلستان و آمريكا، تنها دو حزب عمده يعنى حزب جمهورىخواه و دمكرات در آمريكا و حزب كارگر و محافظه كار در انگلستان، سالهاست كه تعيين كنندگان اصلى انتخابات عمومى هستند. احزاب در كشورهاى جهان سوم هنوز به عنوان نيروى واقعى سياسى مبدّل نشدهاند، گر چه برخى از كشورها مانند هندوستان تا حدودى در اين مسير موفقيتهايى داشتهاند.
ديدگاههاى متضاد درباره احزاب الف- ديدگاه خوش بينانه بيشتر سياستمداران و متفكران در كشورهاى با نظام دمكراسى، نظرى خوش بينانه نسبت به حزب دارند. آنان معتقدند حكومت دمكراسى كه بر پايه آرا و نظرات مردم