مبانى علم سياست - جمالی، حسین - الصفحة ٦٦
قدرت انسان بر گروه جامعه انسان در جامعه سياسى در يك روابط متقابل با ديگران قرار دارد، گاهى اوقات، يك فرد در اين روابط متقابل كاملًا سلطه پيدا مىكند و به حق يا به ناحق، ديگران را مطيع خود مىسازد. تجلى اين نوع از قدرت را مىتوان در رهبران احزاب، پادشاهان يا رهبران انقلابى مشاهده كرد. يكى از موضوعات مهم مورد بررسى در حوزه علم سياست، همين گونه از قدرت است. البته جلوه اين نوع از قدرت در جوامع كنونى، از شكل فردى و شخصى فراتر رفته و به صورت سازمانى و تشكيلاتى درآمده است.
قدرت يك كشور بر كشور ديگر بنيادهاى قدرت يك كشور؛ برخى اوقات، چنان گسترده است كه ساير دولتها و كشورها را تحت پوشش قرار مىدهد. قدرت نظامى در گذشته و قدرت اقتصادى در دنياى معاصر، مهمترين عوامل اين قدرت محسوب مىشوند. علم روابط بينالملل، از وظايف عمدهاش، بررسى چنين روابط اقتدارى در ميان كشورهاو در سطح بين المللى است.
انواع شيوهها و انگيزههاى قدرت و اطاعت قدرت و اطاعت دو مفهوم وابسته به هم مىباشند. قدرت در صورت اطاعت به وجود مىآيد، هر چند به اجبار باشد از اين رو، مىتوان گفت: روى ديگر سكّه قدرت، اطاعت است كه با شيوههاى زير حاصل مىشود.
الف- تشويق (قدرت تشويقى)
تشويق يكى از شيوههاى اعمال قدرت و حصول اطاعت است. قدرت حاصل از اين شيوه را «قدرت تشويقى» مىنامند و صاحب قدرت با پيشنهاد پاداش به صورت نقدى و غير نقدى، سعى دارد رفتار دلخواه خود را از طرف مقابل طلب كند.
كارفرمايان اقتصادى، امروزه، از اين روش استفاده وافر مىكنند. انواع مختلف تشويق اعم از پرداخت نقدى و سهيم شدن در محصول را ارائه مىدهند تا كارگران به كار و توليد