مبانى علم سياست - جمالی، حسین - الصفحة ١٠٩
دكترين حاكميت مسيحيت در عصر رنسانس و تضعيف كليسا، تغيير يافته به صورت «مشيّت الهى» جلوهگر شد. زمامداران بنابر اراده و مشيت الهى، منتخب مردم مىباشند و خداوند اراده كرده كه امر حكومت در دست بندگان باشد.
ب) دكترينهاى مردمى عمدهترين تبيين كننده منشاء حكومت و قدرت در جامعه سياسى، دكترين ليبرال مىباشد. حكومت دموكراسى، بنيادش بر دكترين مردمى حاكميت قرار دارد. ملّت و مردم، منشاء قدرت سياسى بوده و حاكميت از آنِ آنهاست. از اين رو، زمامداران بايد منتخب آراى اكثريت مردم باشند. «١» تئورى حاكميت از ديدگاه اسلام حاكميت، از نظرگاه اسلامى، داراى مراتب زير است.
١- حاكميت مطلق خدا حاكميت مطلق جهان خلقت از آن خداست. مجموعه دلايل عقلى و نقلى توحيد به عنوان پشتوانه اين نظريه قرار مىگيرد.
حاكميت الهى بر نظام هستى به طور مستقيم با «مالكيت» و «ولايت» ارتباط دارد. از آنجا كه او، خالق و آفريننده جهان است، پس مالك آن نيز هست. چون مالك است، پس حاكم بر آن نيز مىباشد. حاكميت مطلق از آن مالك واقعى يعنى خداوند متعال است. از سويى ديگر، ولايت و سرپرستى تمام جهان از آنِ اوست و يكى از جلوههاى ولايت، حاكميت مطلق است.
حاكميت و ولايت خداوند بر جهان آفرينش و انسان به دو صورت متجلى مىگردد.
- حاكميت (ولايت) تكوينى ولايت و حاكميت مطلقه خدا بر جهان آفرينش، تكوينى است. خداوند، مبدأ و منتهاى همه كائنات بوده و زمام حيات و قدرت هر موجودى به دست اوست. اين مشيّت الهى است كه تداوم هستى آفريدهها را تأمين و تضمين مىكند.